تلمیحات سعدی به داستان پیامبران در آثار خود

تلمیحات بوستان به ترتیب شماره ی بیت :

 1 گلستان کند آتشی بر خلیل       گروهی بر آتش بـَرَد از آب نیل  ( ب 22 )

    هر دو مصراع بیت فوق برگرفته از آیات قرآنی است . داستان مصراع اوّل این است که حضرت ابراهیم خلیل الله به دنبال دعوت قوم خود به یکتاپرستی ، روزی که همه ی مردم شهر به بیرون شهر رفته بودند ، تمام بت ها را به غیر از بت بزرگ با تبر می شکند و تبر را به دست آن بت می دهد . با برگشتن بت پرستان و روشن شدن ماجرا ، نمرود تصمیم می گیرد تا او را به آتش بیندازد زیرا حضرت ابراهیم بت پرستان را از آتش عذاب جهنم می ترساند . بعد از افروختن آتش و انداختن حضرت ابراهیم در آن ، مرکز آتش به امر خداوند تبدیل به گلستانی با انواع گل و ریاحین و جوی آب روان و تخت می شود ، هر جند از بیرون آتش به نظر می رسید .

داستان مصراع دوّم نیز این گونه است که حضرت موسی بعد از بارها دعوت فرعون ، به خاطر ترس از کشته شدن خود و یارانش به دست فرعون سرانجام تصمیم می گیرند به همراه یارانش مصر را ترک کنند . فرعون و سربازانش بعد از آگاهی از ماجرا به دنبال ایشان می تازند. در راه موسی ( ع ) و یارانش به رود نیل می رسند که به امر خداوند حضرت موسی عصای معروفش را به رود نیل می زند و راهی از دل رود باز می شود . موسی و یارانش از آن رد می شوند و فرعون و سربازانش نیز به دنبال آن ها به رود می زنند . اما بعد از خروج حضرت موسی و یارانش در حالی که همه ی فرعونیان به به غیر از دلقک به رود وارد شده بودند ، دوباره رود بسته می شود و فرعون و سربازانش به جهنم می روند . خداوند برای اطمینان قلبی یهودیان اجساد کشته شدگان را روی آب می آورد و از آن زمان دیگر آب ، اجساد غرق شدگان را بیرون می دهد .

2 یتیمی که ناکرده قرآن درست                       کتب خانه ی چند ملّت بشست ( ب 72 )

3 چو عزمش برآهیخت شمشیر بیم                   به معجز زد میان قمر دو نیم   ( ب 73 )

4 چو صیتش در افواه دنیا فتاد                        تزلزل در ایوان کسری فتاد      ( ب 74 )

5 شبی برنشست از فلک بر گذشت                   به تمکین و جاه از مـَلـَک برگذشت ( ب 77 )

      مصراع اوّل بیت اوّل به یتیمی حضرت محمد ( ص ) و درگذشت پدر ایشان عبدالله قبل از ولادت آن حضرت است . شاید خداوند می خواسته است تا آخرین فرستاده اش از همان ابتدا با درد یتیمی آشنا شود تا به قول سعدی « مرا باشد از درد طفلان خبر /  که در طفلی از سر برفتم پدر » را بهتر درک نماید .

      مصراع دوّم بیت اوّل نیز به منسوخ شدن تمام ادیان و کتب آسمانی قبلی بعد از آمدن پیامبر اشاره دارد  .

      مصراع دوّم بیت دوّم به آیه ی 1 سوره ی 54 ( اَعراف ) اشاره دارد که پیامبر به درخواست مشرکان و بت پرستان که می گفتند نشانه ای بیاورد تا به او ایمان بیاورند و ماه را به دو نیمه کند که یک نیمه در مغرب و یک نیمه در مشرق فرو رود ، به اذن خداوند با انگشت خود ماه را به دو نیمه تقسیم می نماید .

      مصراع دوّم بیت سوّم به یکی از اتّفاقات سه گانه ای اشاره دارد که هنگام تولّد آن حضرت افتاده است . داستان از این قرار است که هنگام تولّد حضرت رسول ( ص ) زلزله ای در کاخ کسری روی می دهد و ایوان کسری ( پادشاهان ساسانی ) شکافته می شود و شکست بر می دارد .

       بیت چهارم نیز به داستان شب معراج اشاره دارد . پیامبر در یک شب به امر و اراده ی خداوند به همراه جبرئیل سوار بر اسبی بُراق ( یا رَفرَف ) نام به سوی آسمان ها عروج می نماید . این واقعه به نام شب معراج از معجزات پیامبر و نزد مسلمانان معروف است و اتّفاقات نادر و بسیاری در آن شب روی داده است از جمله باز ماندن تمام فرشتگان و حتی جبرئیل امین از همراهی ایشان در جایی به نام « سدره المنتهی » - که در مصراع دوّم آمده است- ، ملاقات حضوری با خداوند و دیدار از بهشت و جهنم و ...

6 سزد گر به دورش بنازم چنان                      که سیّد به دور انوشیروان ( ب 131 )

      مصراع دوّم بیت بالا به حدیثی از رسول اکرم ( ص ) اشاره دارد که فرموده است : « وُلِدتُ فی زَمَنِ المَلِکِ العادِل » یعنی در زمان پادشاه عادل ( انوشیروان ) زاده شدم . هر چند به قول استاد یوسفی این حدیث محل تأمّل است ، شاید به حدیثی دیگر اشاره داشته باشد که پیامبر فرموده اند که از دنیا رفتن چهار نفر قبل از آمدن اسلام یا اسلام آوردن بسیار متأثّر شده اند و آن چهار شخص به نظر اهل سنّت عبارتند از : 1 انوشیروان 2 حاتم طایی 3 ابوطالب 4 امروء القیس ( ؟! )

 

7 سکندر به دیوار روئین و سنگ                   بکرد از جهان راه یأجوج تنگ ( ب 155 )

      با توجه به این که برخی اسکندر را همان ذوالقرنین می دانند ، این داستان در آیات 93 و 94 سوره ی 18 ( کهف ) آمده است که یأجوج و مأجوج مردانی بسیار مفسد بوده اند و اسکندر سدّی آهنین در مقابل آنان ساخت . برخی از مفسّران او را پامبر و برخی از مورّخان او را همان کوروش کبیر دانسته اند . در راه باختر ، مردم از آزار آدمیان یا جانورانی به نام یأجوج و مأجوج به اسکندر شکایت کردند و اسکندر با گروهی از دانشمندان به گذرگاه آنان رفت و به فرمان او از آهن و سنگ  و گچ و تیر دیوار بلندی بنا کردند .

 

8 چو یوسف کسی در صلاح و تمیز              به یک سال باید که گردد عزیز ( ب 332 )

      پادشاه مصر پس از آزادی یوسف ( ع ) ، چون کارهای خوب و تعبیرهای مناسبی از او دیده بود، به او می گوید که تو باید عزیز مصرشوی امّا یوسف به خاطر احترامی که به « بوطیفار » ، عزیز مصر ، می گذاشت ، این امر را نمی پذیرد و می گوید انبارداری را به وی بدهند . بعد از یک سال عزیز مصر درمی گذرد و یوسف به جای او عزیز مصر می شود .

 

9 نه برباد رفتی سحرگاه و شام                 سریر سلیمان علیه السّلام ( ب 792 )

      مصراع دوّم بیت بالا به آیه ی 12 سوره ی 34 ( سبا ) اشاره دارد که می فرماید : « و باد را مسخّر سلیمان ساختیم تا سریرش را صبح یک ماه راه بَرَد و عصر یک ماه .» حضرت سلیمان که به خاطر داشتن انگشتری معروفش ، پادشاهی تمام موجودات و پدیده ها را در اختیار داشت ، برای سرکش از وضع مُلک خود سوار بر تختی به ابعاد چهل در چهل فرسنگ می شد و به باد دستور می داد که آن را بردارد . باد آن را بلند می کرد و او می توانست سوار بر باد به همه ی جهان سر بزند .

10 چو خضر پیمبر که کشتی شکست        وزو دست جبّار ظالم ببست ( ب 854 )

       حضرت موسی ( ع ) از خداوند همراهی حضرت خضر را می خواهد . حضرت خضر به او می گوید که او تاب همراهی او را ندارد و شرط همراهی او آن است که از دلیل هیچ یک از کارهایش نباید سؤال کند . حضرت موسی ( ع ) می پذیرد . در یک جا بعد از گذشتن از رودی ، حضرت خضر قایقی را که بر آن سوار بودند سوراخ می کند و به زیر آب می فرستد و موسی عصبانی می شود و می پرسد که چرا به جای قدردانی ، قایق را سوراخ کردی . آیا کشتی را شکسته ای که اهل کشتی را غرق کنی ؟ حضزت خضر شرط اوّلیه را یادآوری می نماید و می گوید که دلیل سوراخ کردن کشتی آن بوده است که این کشتی مال مردمی فقیر است که با آن کسب و کار معاش می نمایند و پادشاه ظالم آن سرزمین ، کشتی های سالم را غصب می کند . آن را معیوب کردم تا پادشاه ، آن را به زور نگیرد . و بدین ترتیب دست ظالم را از آن کوتاه می کند .

11 -  خداوند زر برکند چشم دیو               به دام آورد صخر جنّی یه ریو ( ب 1215 )

        دلیل حکومت حضرت سلیمان بر انس و جن و تمام موجودات و پدیده ها وجود انگشتری او بود که نگینی به وزن نیم دانگ داشت و اسم اعظم بر آن نقش بود . روزی دیوی به نام « صَخر جنّی » که به زشت رویی و بدبویی معروف بود آن را به حیله و مکر به دست آورد و در نتیجه چهل روز به جای حضرت سلیمان به مسند حکومت نشست ، تا عاقبت این مشکل به دانش و تدبیر « آصف بن برخیا » وزیر سلیمان ( ع ) حل شد و آن حضرت به جای خود برگشت . حضرت سلیمان در این مدت چهل روزه ماهی گیری می نمود .

 

12-  نگه دارد از تاب آتش خلیل             چو تابوت موسی ز غرقاب نیل ( ب 1848 )

       مصراع اوّل که قبلاً توضیح داده شد ، اشاره به گلستان شدن آتش بر خلیل الله است .

       مصراع دوّم نیز به آیه ی 39 سوره ی 20 ( طه ) اشاره دارد که بعد از تولّد حضرت موسی ، خداوند به مادر حضرت موسی الهام می کند که آن را در یک تابوت و مهد بگذارد به رود نیل بسپارد تا به دست فرعون که به دنبال کشتن نوزادان بود ، کشته نشود . کودک به دست ملازمان آسیه ، همسر فرعون ، می افتد و خداوند محبت نوزاد را در دل آسیه می اندازد تا او را به فرزندی بپذیرد و موسی که ظاهراً سوار بر تابوت بود ، از کشته شدن نجات می یابد .

13 مرا چون خلیل آتشی در دل است         که پنداری این شعله بر من گل است ( ب 1942 )

       این بیت نیز به داستان گلستان شدن آتش بر حضرت ابراهیم ( ع ) اشاره دارد که قبلاً بیان شد .   

14 که زنهار از این مکر و دستان و ریو        به جای سلیمان نشستن چو دیو ( ب 2433 )

        اشاره به داستان حضرت سلیمان و نشستن دیوی بدبو به نام « صخر جنّی »  به جای او که در بالا توضیح داده شد .

15 به فورم در آن حال معلوم شد            چو داود کآهن بر او موم شد . ( ب 3534 )

       مصراع دوّم بیت بالا به آیه ی 10 سوره ی 34 ( سبا ) اشاره دارد که می فرماید : « آهن را برای داود نرم گردانیدیم » . یکی از معجزات حضرت داود این است که آهن در دست او چون موم نرم می شد و او با آن زره می ساخت و آن را می فرخت و نصف پول را به درویشان می داد و نصف دیگر را خرج عیال و خویشاوندان می ساخت . و می گویند قبل از داود زره نبود و او اوّلین کسی است که زره ساخته است .

16 تو به سیم سیه تا چه خواهی خرید      که خواهی دل از مِهر یوسف برید ( ب 3779 )

       این بیت به فروخته شدن یوسف به عنوان برده دارد . می گویند یوسف روزی با دیدن جمال خود با خود گفته بود که اگر من برده ای باشم حتماً بهایی بسیار زیاد خواهم داشت . خداوند برای نشان دادن این تصور و غرور باطل آن بلای چاه و فروخته شدن او به عنوان برده را آن هم به قیمتی بسیار پایین 17 درهم را بر یوسف نازل کرد تا او بدان که همه چیز دست خداوند است . صاحب کاروان نیز بعد از رسیدن به مصر و فروختن آن به عزیز مصر از این معامله پشیمان شد . زیرا آن برکت وجود یوسف را از دست داده بود . ولی  نتوانست او را پس بگیرد .

17 زلیخا چو گشت از می عشق مست       به دامان یوسف درآویخت دست ( ب 3846 )

18 غم آلوده یوسف به کنجی نشست       به سر بر ز نَفس ستمگاره دست ( ب 3850 )

       هر دو بیت به داستان بسیار مشهور عشق زلیخا به یوسف ( ع ) اشاره دارد . زمانی که زلیخا شیفته ی جمال یوسف بود ، به بهانه ای او را به اتاق خود می کشاند  و تمام درها را نیز می بندد و خود را بر او عرضه می کند . در این زمان چشمش به بتی که می پرستید می افتد و روی آن را با پرده می پوشاند تا آن عمل وی را نبیند . یوسف از دیدن این صحنه به یاد خداوند علیم و بصیر می افتد و دست بر سر خود زده می گوید که تو از بتی که نه می بیند و نه می شنود ، شرم داری ؛ حال من چگونه از خدایی که همه چیز و جا را می بیند و می شنود ، شرم نکنم . و خداوند یوسف را از این ورطه ی هلاک سرافراز بیرون می آورد .        

19 قضا نقش یوسف جمالی نکرد            که ماهی گورش چو یونس نخورد ( ب 3890 )

      مصراع اوّل این بیت به جمال و زیبایی بیش از حد یوسف ( ع ) اشاره دارد . آمده است که نصف زیبایی دنیا را به او داده بودند و نصف دیگر را به همه ی مردم جهان . غیر از برادرا تنی اش ، بنیامین ، بقیه ی برادرا ن به او حسادت می کردند زیرا محبوب یعقوب نبی ( ع ) بود . همین جمال ، باعث داستان عشق زلیخا و رسوایی او شد .

       مصراع دوّم این بیت نیز به داستان حضرت یونس اشاره دارد . یونس ( ع ) از خداوند برای قوم خود عذاب می خواهد و برای این که به او التجا نبرند ، بدون اذن خداوند قوم خود را ترک می کند . با رسیدن عذاب ،  مردم قوم او توبه می کنند و عذاب خداوند بر می گردد . یونس در این زمان سوار بر کشتی بود و به جایی می رفت که آن کشتی دچار طوفان می شود . رئیس کشتی برای سبک شدن کشتی می گوید که باید یک نفر را به آب بیندازند . سه بار قرعه می اندازند و هر سه بار قرعه به نام یونس می افتد ، بنابراین او را به دریا می اندازند . ماهی بزرگی می آید و به امر خداوند یونس را می بلعد و یونس چهل روز در شکم ماهی بود و توبه می کرد تا سرانجام توبه اش پذیرفته شد . می گویند یونس در کشتی مغرور بود که او لاغرتر از بقیه است و به هر حال او را به دریا نخواهند انداخت امّا تقدیر الهی چیزی دیگر بود .

 

20 نه یوسف که چندان بلا دید و بند       چو حکمش روان گشت و قدرش بلند ( ب 4005 )        

21 گنه عفو کرد آل یعقوب را               که معنی بُوَد صورت خوب را ( ب 4006 )

       این دو بیت به داستان به چاه انداخته شدن حضرت یوسف ( ع )  و زجر دیدن ایشان از برادرانش و بعدها رسیدن به مرحله ی عزیزی مصر دارد .  یوسف ( ع ) در کودکی به چاه انداخته شد و به عنوان برده فروخته شد و با تقدیر الهی به عنوان عزیزی مصر رسید و هنگامی که برادرانش به دنبال قحطی کنعان برای تهیّه ی آذوقه به مصر آمده بودند ، با دیدن نیاز برادرانش به فکر انتقام از آنان نبود و از گناه آنان گذشت و از خداوند خواست که او هم از گناه آنان درگذرد و خداوند دعای او را پذیرفت و برادرانش را به پیامبری برگزید .

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

تلمیحات گلستان به ترتیب صفحه :

1 چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان ؟         چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان ؟

( ص50 ، س 6 ، دیباچه )

       مصراع دوّم بیت بالا به داستان طوفان نوح ( ع ) اشاره دارد . به دنبال ایمان نیاوردن مردم ، نوح ( ع ) از خداوند می خواهد که احدی از کفّار را روی زمین نگذارد تا دوباره مردم را گمراه نکنند . خداوند به او دستور می دهد تا یک کشتی بسازد . هنگامی که نوح مشغول ساختن کشتی بود کافران او را مسخره می کردند که در این بیابانی که مردم آب برای خوردن ندارند ، تو برای کشتی ات آب از کجا خواهی آورد ، امّا نوح ( ع ) به کار خود ادامه می داد تا روزی که کار کشتی تمام شد و خداوند دستور داد تا خود و مؤمنان سوار شوند و از هر جانوری و گیاهی یک جفت نر و ماده بردارد . آن گاه عذاب خداوند به صورت سیل می آید . همه ی جهان را از وجو مشرکان می شوید و در این هنگام مؤمنانی که با نوح ( ع ) در کشتی بودند ، هیچ ترسی از آن سیل نداشتند .

 

2 هیکلی که صخر الجنّ از طلعتش برمیدی و عین القطر از بغلش بدمیدی ( ص 84 ، س 14 )

باب اوّل حکایت چهلم

       اشاره به داستان دیو بدبو، صخرجنّی ، دزد انگشتر حضرت سلیمان که قبلاً بیان شد .

3الف یکی پرسید از آن گم کرده فرزند                     که ای روشن گهر پیر خردمند !

3 ب – ز مصرش بوی پیراهن شنیدی                         چرا در چاه کنعانش ندیدی ؟ ( ص90 ، س 10 )

باب دوّم حکایت نهم

          اشاره به داستان گم شدن حضرت یوسف ( ع ) و گریستن یعقوب نبی در فراق او دارد که از بس گریه نمود چشمانش نابینا گردید و او در زمان انداخته شدن یوسف به چاه نتوانست که آن را تشخیص دهد . امّا زمانی که یوسف ( ع ) پیراهن خود را به دست برادرانش به سوی کنعان می فرستد تا آن را به پدرشان بدهند تا به چشمانش بمالد و بینا شود ، همین که کاروان  از مصر بیرون می آید یعقوب نبی به همراهانش می گوید که من بوی یوسف را از طرف مصر می شنوم . در حالی که فاصله ی آنان بسیار زیاد بود . می گویند به این خاطر بوده است که یهودا ، برادر یوسف ( ع ) که پیراهن در دست او بود ، آن بسته را بعد از خروج از مصر باز می کند تا ببیند و باد بوی آن را به مشام یعقوب نبی که در بیت الاحزان خود نشسته بود ، می رساند . و وی نعره ای برمی آورد که من بوی یوسف را شنیدم .

4 خوش آوازی که به حنجره ی داودی آب از جریان و مرغ از طیران باز دارد . ( ص121 ، س 15 )

باب سوّم حکایت بیست و ششم

       در آیه ی 10 سوره ی 34 ( سبا ) آمد

/ 0 نظر / 1807 بازدید