نمونه سؤالات امتحانات نهایی زبان و ادبیات فارسی و آرایه های ادبی و تاریخ ادبیات
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

 « شرح سفر به قشم »

سلام علیکم

                 دوستان عزیز

        خودم هم باور نمی کنم که نتوانسته ام از اول تیر ماه پشت رایانه بنشینم و به اینترنت متصل شوم . به هر حال از اول تیر ماه به خاطر عروسی برادر خانمم و بعد پسر همسایه و بعد هم مسافرت به جزیره ی قشم به همراه آقای دکتر نورانی نتوانسته ام با رایانه کار کنم . چیزی که کمتر فکرش را می کردم .

      شب پنج شنبه 13 / 04 /1387  ساعت 22 تصمیم براین شد که روز جمعه 14/ 04/1387 به جزیره ی قشم برویم. بنابراین ساعت 9 صبح جمعه بعد از تهیه و تدارک وسایل لازم به راه افتادیم .

      اولین مسیر حرکت ما از جاده ی توسکاستان گرگان به شاهرود بود . جاده ای که با پیچ های بسیار و پرفراز و نشیب خود خطرناک اما بسیار زیبا و دل انگیز است . حدود ساعت 11 به شاهرود رسیده و نیم ساعتی استراحت کردیم . از آن جا به دامغان رسیدیم و در آخر دامغان باک اتومبیل ها را پر کردیم زیرا می گفتند که تا پمپ بنزین بعدی مسافت زیادی است .  بعد از 125 کیلومتر به معلمان رسیدیم جایی که قبل از رسیدن فکر می کردیم که شهر متوسطی باشد اما بعد از رسیدن در کمال تعجب دیدم که حتی اندازه ی یک روستای دور افتاده ی استان زیبای خودمان گلستان هم نیست . باری چون وقت ناهار بود در روستا دوری زدیم اما باطل . زیرا در ها همه بسته بود و ما غرق خنده  بودیم . در روستای روبروی معلمان نیز اثری از مغازه ای که بتوان چیزی تهیه کرد نبود . در حدود یک کیلومتر جلوتر تابلوی « مجتمع رفاهی – خدماتی معلمان » نظر ما را جلب کرده بود، بنابراین به آن جا برگشتیم تا ناهار را در آن جا بخوریم ، اما این هم خیالی عبث بود . تنها توانستیم نماز بخوانیم و باز به راه افتادیم . ناهار را داخل ماشین صرف کرده به راه افتادیم .

        نمی دانم چرا اسم معلمان را بر روی آن روستا نهاده بودند . بی گمان اگر آن روستا در مسیر مهم دامغان به یزد و اصفهان نبود ، کمتر معلمی اسم آن روستا را می شنید . به من معلم که برخورد . زیر ا انتظار داشتم اسم جمع ما را حداقل روی یک شهر بگذارند .

     در فاصله ی 150 کیلومتری معلمان ، جندق قرار داشت که مرا به یاد « یغمای جندقی » می انداخت . یک ساعتی در آنجا که بسیار با معلمان تفاوت داشت استراحت کردیم و بعد از سوخت گیری به راه افتادیم . در کنار پمپ بنزین جندق مسجد بزرگ و زیبایی برای استراحت مسافران ساخته اند که دست شان درد نکند .

      « چوپانان » در 65 کیلومتری جندق قرار دارد و 190 کیلومتر بعد به اردکان رسیدیم و بدون توقف به راه ادامه دادیم تا شب به یزد برسیم که در 60 کیلومتر اردکان قرار دارد .

     بعد از رسیدن به یزد با درد سر فراوان خانه ی معلم را پیدا کردیم و برای اسکان یک شب پذیرش شدیم و شانس خوب ما به هنرستان شهید وطن چی بود که بسیار مرتب و به راه بود . سرویس بهداشتی تمیز ، حمام خوب و آب سرد گوارایی داشت . الحمد لله – دست مریزاد . –

      صبح روز بعد بعد از صرف صبحانه به راه افتادیم . ابتدا به شهر « انار » رسیدیم که 140 کیلومتر فاصله از یزد داشت و باک اتومبیل ها را پر کردیم بعد از 103 کیلومتر به شهر بابک رسیدیم و یک سره به سیرجان رفتیم که 100 کیلومتر از شهربابک فاصله دارد . ناهار را در پارک زیبایی در سیرجان صرف کردیم و بعد از حدود یک ساعت استراحت به سمت بندر عباس راه افتادیم . شهر بعدی حاجی آباد نام داشت که 145 کیلومتر با سیرجان فاصله دارد . اول شب یعنی اذان مغرب به اول بندر عباس رسیدیم که 155 کیلومتر با حاجی آباد فاصله دارد . بعد از خواندن نماز مغرب به سمت بندر خمیر که می گفتند راه قشم از آن جاست ، راه افتادیم . در یک سه راهی راه بندر خمیر را از ماموران سئوال کردیم که بسیار خوب بود . زیرا راه قشم از بندر « پهل یا پل » بود که 20 کیلومتر قبل از بندر خمیر بود . راستی چراغ بنزین ماشین بنده حدود 40 کیلومتر قبل روشن شده بود و من دعا 2آ می کردم که زودتر به مقصد برسیم و خدا بسیار یاری کرد . باور نمی کردم با این که سرعت همیشه بالای 100 و کولر اکثر اوقات روشن بود ، 597 کیلومتر راه رفتم . چیزی که اصلاً برایم باور کردنی نبود .

خلاصه شب ساعت 9 به بندر پل رسیدیم . گفتند که ماشین ها را فقط تا ساعت 7 عصر به آن طرف می برند . به میزبان زنگ زدیم و راهنمایی گرفتیم . ماشین ها را همان جا به نگهبان سپردیم و با قایق اؤ روی أب های خلیج فارس به بندر « لافت » رفتیم . چند روز قبل که کتاب ارزشمند « سفرنامه ی ابن بطوطه » را می خواندم ، دیدم که ابن بطوطه در دو جا از خلیج فارس نام برده است و من تعجب می کنم که چرا و چگونه بیگانگان به خود اجازه می دهند که نام این خلیج را عوض کنند .اما مقصودم از دو جا در سفرنامه ی ابن بطوطه این جاهاست : 1 – جلد اول ، صفحه ی 199 ، ترجمه ی  بسیار زیبای محمد علی موحد ، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ 1361 ، سطر 6

   2 – همان منبع ، صفحه ی 200 ، سطر 21

     با تاکسی دربست به شهر قشم رفتیم که آقای فراخی میزبان عزیز ما منتظر بودند . سه شب و دو روز با زحمت های زیاد خودمان مزاحم ایشان بودیم و ایشان با کمال خنده رویی و صفای قلب پذیرای ما بودند . خداوند خود اجرشان را بدهد و از ایشان خشنود باشد .

     قبل از این بنده فکر می کردم که جزیره و شهر قشم یکی است اما فهمیدم که یک جزیره ی بسیار بزرگ به نام قشم داریم که بزرگ ترین شهر آن قشم است .

    آن شب به خاطر خستگی در منزل آقای فراخی استراحت کردیم . صبح من و آقای دکتر نورانی به بندر پل آمدیم و اتومبیل ها را « کابوتاژ » کردیم یعنی اجازه ی ورود به جزیره ی قشم گرفتیم . ماشین ها را سوار « لندی گراف » کرده به جزیره آمدیم و بنده در نزدیکی بندر لافت باک ماشین را پر کردم که گفتم 597 کیلومتر با یک باک آمده بودم . راستی یادم رفته است بگویم که ماشین بنده سواری پراید و ماشین آقای دکتر پژو206 صندوقدار است . بچه ها را که در بازار قدیم قشم بودند گرفتیم به منزل آقای فراخی رفتیم زیرا وقت ناهار بود بعد از ناهار و استراحت به شهر « درگهان » آمدیم . تا حدود 9 شب آن جا بودیم و باز به قشم رفتیم . این ابر به بازار جدید قشم . تفاوت بازار قدیم و جدید هر دو شهر در ساختمان آن هاست نه چیز دیگر .

      صبح روز بعد صبحانه را خورده به شهر درگهان رفتیم و برای ناهار به قشم برگشتیم . فاصله ی دو شهر 20 کیلومتر است . بعد از ناهار و استراحت به بازار قدیم و سپس بازار جدید ( بازار ستاره ) قشم رفتیم و 11 شب به خانه برگشتیم .

      صبح سه شنبه به اسکله ی بهمن قشم رفتیم و از گمرک آن جا اجازه ی خروج ماشین ها را گرفتیم و بعد از خداحافظی با آقای فراخی مهربان به بندر لافت رفتیم و بعد از بازدید وسایل خریداری شده ماشین ها را سوار شناور کردیم و خود نیز در کنار ماشین ها بودیم . هزینه ی حمل و نقل ماشین ها 7000 تومان است . که ارزش خوبی دارد . راستی شناور یا همان لندی گراف به قدری بزرگ و قوی است که حدود 15 کامیون بزرگ و تریلی را با بارشان به همراه چند سواری بار می کند و حدود 45 دقیقه بعد با آن طرف می رساند .

     مسیر امروز ما این گونه است . 1 – شهر لار    2 – شیراز 

 ناهار را به لار رسیدیم و در یک رستوران صرف کردیم .     بعد از نیم ساعت استراحت به راه افتادیم  شب به شیراز رسیدیم و باز در ستاد اسکان پذیرش شدیم به مدرسه ی افسری که کولر نداشت و ما در حیاط چادر زدیم و در چادر خوابیدیم زیرا اتاق ها گرم بود .

    چهار شنبه بعد از صبحانه ابتدا به حافظیه سپس به سعدیه و در پایان به دروازه ی قرآن رفتیم و من و دکتر به بالای کوه که مزار خواجوی کرمانی قرار دارد رفتیم  . بنده در سال 77 نیز با همکلاسی های دانشگاه آمده بودم و در قهوه خانه ی بالای کوه چایی خورده بودم و این بار نیز همان انتظار را داشتم اما متاسفانه آن جا را نمی دانم چرا ، تعطیل کرده بودند .

      از آن جا به تخت جمشید مظهر قدمت تمدن ایران آمدیم . بعد از بازدید و صرف ناهار راهافتادیم تا شب به اصفهان برسیم . که همین طور هم شد و ما شب به اصفهان رسیدیم . به ستاد اسکان که رفتیم بر عکس دو شهر قبلی یعنی یزد و شیراز سه نفر نشسته بودند که اولی آن ها به زور جواب آدم را می داد و تکیه کلامش «فقط کارت شناسایی معلمی » بود برای آزمایش ایشان ابتدا گفتم که کارت معلمی ندارم اما کد پرسنل و سایر کارت ها را دارم اما ایشان از تکیه کلامشان برگشت نداشتند . تازه بعد از این هم 3 برابر یزد و 2 برابر شیراز از ما هزینه ی اقامت گرفتند . خداوند به این اصفهانی ها انصاف بدهد .

     دبیرستان دخترانه ی « آبدار » مکان بیتوته ی ما بود که کولر داشت اما حمام نداشت البته خود مدرسه بسیار زبیا بود زیرا تازه ساخت بود . به هرحال آن شب نیز گذشت .

     گشت در بازار میدان امام  یا همان نقش جهان سابق  برنامه ی امروز ما بود . نقش جهان را هم که خراب کرده بودند . این جا هم خاطرات قبلی بنده برعکس شده بود . کمی در سی و سه پل نشستیم و در بوستان سعدی ناهار خوردیم و استراحت کردیم و ساعت 5 به سوی تهران راه افتادیم . شب ساعت 11 به حرم امام ( ره ) رسیدیم و در آن جا ماندیم .

     جمعه بعد از صرف صبحانه به طرف گرگان حرکت کردیم . نرسیده به پایان تونل نزدیک گردنه ی امامزاده هاشم داخل تونل ماشین دکتر خاموش شد و حدود 300 متر تا رسیدن به تعمیر گاه امامزاده هاشم آن را بکسل کردیم . در آن جا بعد از چند دقیقه طبق تجربه ی قبلی آقای دکتر ماشین دوباره روشن شد و ما به راه خود ادامه دادیم نزدیک پلسی راه آمل نیم ساعت استراحت کردیم و دوباره حرکت .

    ساعت سه به گرگان رسیدیم و هر کس به خانه ی خود رفت و من بعد از صرف ناهار به خاطر خستگی بیش از حد دو ساعت خوابیدم . بعد از نماز عصر و مغرب به سمت روستا راه افتادیم تا علاوه بر عیادت از پدر که از روز حرکت ما ناخوش احوال بود ، دیداری نیز با دیگر اعضای خانواده تازه نماییم . شام منزل پدر بودیم . الحمدلله که حالشان بسیار خوب بود . به منزل پدرخانم نیز سر زدیم و در منزل پدر خوابیدیم .

    روزهای دیگر نیز کماکان طبق کارهایی که داریم یا خود روزها برایمان می آورند ، سپری می شود .

     در مجموع هرچند روزهای مسافرت ما کم بود ، اما جزیره ی قشم جایی بسیار دیدنی است و من به همه سفارش می کنم که حتماً برای یک بار هم که شده به آن جا بروند .

        اگر عمری باشد و خدا یاری کند باز هم به قشم خواهم رفت .

                      پس بدرود قشم به امید سلامی دیگر .

                                  خداوند به همه توفیق و صحت و سلامت بدهد .

                                مسعود سخندان 23 / 04 /  1387    

 

 

[ یکشنبه ۱۳۸٧/٤/٢۳ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مسعود سخندان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهرستان گمیشان - استان گلستان
امکانات وب


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

قالب میهن بلاگ تقویم جلالی
<-BlogTitle->">- <-BlogDescription-> - <-BlogTitle->">,<-BlogId->, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs">
<-BlogTitle->
<-BlogDescription-> 
قالب وبلاگ
نويسندگان
آخرين مطالب
<-PostContent->
ادامه مطلب
[ <-PostDate-> ] [ <-PostTime-> ] [ <-PostAuthor-> ]
نظرات (<-count->)
<-PageContent->
[ ] [ ] [ مدیر ]
» <-posttitle-> :: <-PostDate->
[ ] [ ] [ مدیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

<-AboutAuthor->
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed

<-BlogCustomHtml->
<-persianstat->
onLoad and onUnload Example


  • تیم بلاگ | زیبا مد