نمونه سؤالات امتحانات نهایی زبان و ادبیات فارسی و آرایه های ادبی و تاریخ ادبیات
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

سلام دوستان و بینندگان و خوانندگان گرامی و شاعران عزیز و عزیزان شاعر

این تک بیت دو روز قبل به ذهنم هجوم آورد ولی هر کاری کردم در حد همین یک بیت ماند . اینک آن را به شما تحویل می دهم تا اگر می توانید آن را برای این جانب کامل نمایید . دوستتان دارم .

 

تا سحر با غم هجران تو ، من خو خواهم کرد 

                       ناامیدانه به درگاه خدا رو خواهم کرد .

بقیه اش به ذوق شماست .

[ سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٢۸ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مسعود سخندان ]

ردیف

شرح سؤالات درس ( 2 ) زبان فارسی ( 3 ) عمومی : « جمله »

نمره

1

تعداد تکواژها و جمله های نوشته ی زیر را به عدد بنویسید. ( خرداد 83 گلستان )

« اخترشناسی علمی است که به مطالعه ی اجرام آسمانی می پردازد.»

5/0

2

تعداد تکواژهای گروه اسمی زیر و تعداد واج های هسته ی آن را به عدد بنویسید . ( خرداد 81 گلستان )

       هر چهار کارمند ساده                           

5/0

3

تکواژهای اشتقاقی و تصریفی را در واژه های زیر نشان دهید. ( دی 84 )

کودکان           غمگین                سبزتر                 بوستان

1

4

واج های کلمه ی « ذرّه » را مشخص کنید . ( دی 84 )

5/0

5

در عبارت زیر به ترتیب چند واژه و چند تکواژ دیده می شود؟  ( خرداد 86 )

 « دکترمعین ، استاد ادبیّات دانشگاه تهران و مولف یک لغت نامه ی فارسی بود. »

5/0

6

واج های کلمه ی « تیرانداز » را مشخص کنید . ( خرداد 86 )

75/0

7

تعداد تکواژهای گروه « هرچهارکارگرساده » را بنویسید . در این گروه هسته کدام واژه است ؟ (دی 80 )

5/0

8

تعداد واج های ( تاریخچه ) را بنویسید . ( دی 80 سراسری )

25/0

9

با توجه به عبارت : « وزارت آموزش و پرورش با خریداری میلیون ها جلد کتاب ، امکانات نسبتاً مناسبی را برای کتابخانه های مدارس فراهم کرد . » ( خرداد 87 )

الف ) عبارت فوق از ............... واژه تشکیل شده است .    ب )  نوع تکواژ « وزارت » را بنویسید .

 

25/0

25/0

10

تعداد واج های کلمات زیر را به عدد بنویسید . ( خرداد 82 گلستان )       اصول                  قوانین

5/0

11

جمله ی « سرانجام بر آن نهادند که پهلوانی ایرانی تیری به سوی خاور رها کند . » مستقل ساده است یا مرکب ؟ پاسخ خود را با ذکر دلیل بیان کنید . ( خرداد 86 )

75/0

12

با توجه به عبارت زیر به سؤالات پاسخ دهید .

    « او برای دست یابی به آینده ی بهتر ، تمام راه های تلاش را پیمود . »

الف ) جمله ی فوق از چند تکواژ تشکیل شده است ؟

 ب ) یک تکواژ وابسته ی تصریفی در عبارت بالا بیابید .       ج ) « برای » چه نوع تکواژی است ؟

 

25/0

25/0

5/0

13

واج های کلمه ی « پیمان » را مشخص کنید . ( خرداد 85 )

5/0

14

عبارت زیر چند تکواژ دارد ؟ ( خرداد 85 )

«کلاس و بچه ها برای من با دو احساس ، شوق و نگرانی ، همراه بود . همه چیز دراطرافم ناشناس بود .»

25/0

15

به عبارت زیر توجه نموده ، سپس پاسخ دهید . ( شهریور 85 )

  « برای مادرم در حیاط چادر زدیم و فقط سرمای کشنده و برف زمستان بود که توانست او را به چهار دیواری اتاق بکشاند . »                الف) جمله ی مرکب عبارت فوق را مشخص نموده ، بنویسید .

ب‌)     هر یک از تکواژهای « برای » و « برف » چه نوع تکواژی هستند ؟

 

 

5/0

5/0

16

واج های کلمه ی « آرزو » را مشخص کنید . ( خرداد 84 )

5/0

17

گروه اسمی زیر چند تکواژ آزاد و چند تکواژ وابسته دارد ؟ ( خرداد 84 )   خوش بختی برای امیدواران

5/0

18

در عبارت « خانه های دِه تا چمنزار امتداد داشت .» ( شهریور 84 )

الف ) چند تکواژ و چند واژه وجود دارد ؟         ب ) تکواژهای وابسته کدامند ؟

1

19

تعداد تکواژها و واژه ها را در عبارت زیر بنویسید . ( خرداد 83 تهران )

   « بلند شد و کلاه خود را برداشت . گذاشت روی کاهدان . »

1

20

تعداد تکواژها و واژه ها را در عبارت زیر بنویسید . ( شهریور 83 تهران )

   « نسیم محبت دوستان ، مشام جان را می نوازد . »

1

21

تعداد تکواژها و واژه ها را درجمله ی زیر بنویسید . ( شهریور 82 تهران )

    « زاده می شود کودک صبح »

5/0

22

تعداد واژه های گروه « آن دو دفترچه ی دانش آموز » را به عدد بنویسید و هسته ی این گروه اسمی را مشخص کنید . ( خرداد 83 استان تهران )

5/0

23

تکواژهای آزاد واژه های « ناتوانی – نسنجیده – ستایشگری – ناخوانا » را پیدا کنید . (شهریور83 استان تهران )

1

24

نوع تکواژهای آزاد واژه های « آفریدگار » و « نمناک » را بنویسید . ( دی 82 تهران )

5/0

25

عبارت « هوا گرگ و میش بود که دوباره برگشتم . » چند تکواژ دارد ؟ ( دی 82 تهران )

5/0

26

عبارت « زمان که بخشنده بود ، موهبت های خویش را تباه می سازد . » چند واژه دارد ؟ ( دی 82 تهران)

5/0

[ سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٢۸ ] [ ٩:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مسعود سخندان ]

سؤالات درس ( 1 ) زبان فارسی ( 3 ) : قواعد ترکیب

ردیف

متن سؤالات درس قواعد ترکیب

نمره

1

در نظام آوایی زبان فارسی الگوی هجایی  با صامت آغاز می شود یا با مصوّت ؟ ( خرداد 82 گلستان )

25/0

2

الگوی هجایی واژه ی « سرو » را بنویسید . ( خرداد 82 گلستان )

5/0

3

چرا تولید واحد های زبانی زیر غیرممکن است ؟ ( خرداد 82 گلستان )

الف ) امروز دانش آموزان به مدرسه رفت .             ب ) کار آن ها مرد

5/0

4

در تولید واحد زبانی زیر چه قاعده ای رعایت نشده است ؟ ( شهریور 82 گلستان )

       درخت به دیدار من شتافت .

25/0

5

هر تکواژ برای این که تولید شود یا از زبان های بیگانه به زبان فارسی راه یابد ، باید از صافی کدام قواعد زبان عبور کند ؟ ( شهریور 82 گلستان )

25/0

6

برای هریک ازالگوهای هجایی زیر یک کلمه بسازید .  (شهریور 82 گلستان )

 الف ) صامت + مصوّت    

ب) صامت + مصوّت + صامت + صامت

 

25/0

25/0

7

کوچک ترین واحد زبان چه نام دارد ؟ ( دی 80 سراسری )

25/0

8

در تولید واحدهای زبانی زیر چه قاعده ای رعایت نشده است ؟ ( خرداد 81 گلستان )

 الف ) پسرک به مدرسه می رفتند .            ب ) درخت به دیدار من شتافت .

5/0

9

در تولید واحد زبانی زیر چه قاعده ای رعایت نشده است ؟ ( دی 80 سراسری )

          گنجشک کتاب می خواند .

25/0

10

در تولید واحد زبانی زیر چه قاعده ای رعایت نشده است ؟ ( خرداد 84 )

        من ، من را درآینه دیدم .

25/0

11

در تولید واحدهای زبانی زیر چه قاعده ای رعایت نشده است ؟ ( شهریور 83 استان تهران )

   الف ) برمی داشتند داشتند .               ب ) من ، من را صدا زدم .        ج ) مدرسه ی یک روز خاطره

75/0

12

تعداد واج های کلمات « ابر » و « دماوند »  را بنویسید. ( خرداد 83 گلستان )

5/0

13

یک مثال بنویسید که در آن قواعد معنایی رعایت نشده باشد . ( شهریور 82 تهران )

5/0

14

چرا تولید واحد « بلند آسمان این » درست نیست ؟ ( شهریور و دی 82 تهران )

5/0

15

الگوی هجایی واژه ی « ریخت » را بنویسید . ( دی 82 تهران )

5/0

16

برای رعایت نکردن هریک از قواعد معنایی و کاربردی یک مثال ذکر کنید . ( خرداد 83 استان تهران )

1

17

کاربرد گروه اسمی « بلندِ دماوند کوه » بر اساس کدام قاعده ی زبانی ترکیب نادرست است ؟ ( شهریور 83 تهران )

5/0

18

چرا ساخت واژه ی « رَتـْدْ » امکان پذیر نیست ؟ ( شهریور 83 تهران )

5/0

19

چرا نمی توان واژه ی « بَپْـرْ » را تولید کرد ؟ ( شهریور 84 )  

5/0

20

کدام یک از قواعد ترکیب به ما کمک می کند تا هر جمله ای را در جایگاه خودش به کارببریم ؟ ( شهریور86)

25/0

21

کدام یک از واژه های زیر براساس الگوی هجایی « صامت + مصوت + صامت + صامت » ساخته نشده است؟ دلیل خود را ذکر کنید . ( شهریور 86 )

   الف ) فیض        ب ) کین              ج ) ابر           د ) پارس

 

5/0

22

الف ) طبق چه قاعده ای واحد زبانی زیر نادرست است ؟ ( شهریور 85 )

       « علف های سبز ، گوسفندان را می درند . »

 ب ) جمله ی فوق را به گونه ای تغییر دهید که در زبان معیار قابل استفاده باشد .

5/0

 

5/0

23

گروه اسمی « خندان چهره آن ها » را با توجه به قواعد هم نشینی اصلاح کنید . ( شهریور 84 )

5/0

24

چرا جمله ی زیر در زبان فارسی معیارکاربرد ندارد؟ شکل صحیح آن چگونه است؟ (خرداد 86 )

   « نور، درخت شاخه های نازک ترین را نوازش می کرد. »

0.75

25

به چه دلیل واژه ی « ربِْپْ » در زبان فارسی قابل تلفّظ نیست؟ ( خرداد 86 )

0.5

26

توضیح دهید به چه علت جمله ی « دشت گوسفندان را می چراند » نادرست است ؟ صورت صحیح آن را بنویسید . ( خرداد 83 تهران )

5/0

27

چرا واژه ی « داگـْکْ » با وجود برخورداری از الگوی هجایی در زبان معیار کاربرد ندارد ؟ (خرداد 83 تهران)

5/0

28

کوچک ترین واحد زنجیره ی گفتار چیست ؟ ( خرداد 81 گلستان )

25/0

29

به چه دلیل کاربرد واحدهای زبانی زیر نادرست است ؟ ( خرداد 81 گلستان )

   الف ) تو ، تو را از دید دیگران پنهان نمودی .                 ب ) صمیمی دوستان آرزوی دیدن خوب

5/0

30

الگوی هجایی واژه ی « چاره » را بنویسید . ( خرداد 85 )

5/0

31

الگوی هجایی واژه ی « پارس » را بنویسید . ( دی 84 )

5/0

32

الگوی هجایی واژه ی « گل » را بنویسید . ( خرداد 84 )

5/0

33

جمله ی « درخت ، آسمان را شخم می زند . » براساس کدام قاعده ی ترکیب نادرست است ؟ ( دی 84 )

5/0

34

در جمله ی « پرنده ، آبی پاک آسمان را نشانده است . »

  الف ) رعایت نکردن کدام قواعد ترکیب ، ساخت جمله را غیرممکن کرده است ؟

   ب )  الگوی هجایی « آبی » را بنویسید .    ( خرداد 87 )

 

5/0

5/0

35

در جمله ی « دانش آموزان خوب در درس مؤفق می باشد . » کدام قاعده ی زبانی رعایت نشده است ؟ ( خرداد 83 گلستان )

25/0

36

چرا ساختن واژه ی « وَتـْـدْ » امکان پذیر نیست ؟ ( خرداد 83 گلستان )

5/0

[ سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/٢۸ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مسعود سخندان ]

بیاموزیم های ( 1 و 2 ) زبان فارسی ( 3 ) عمومی : واژه های هم آوا ( صفحات 18 و 28 )

ردیف

متن سؤالات بیاموزیم های ( 1 و 2 ) : واژه های هم آوا

نمره

1

کلمات متشابه را در گروه کلمات زیر مشخص کنید . ( شهریور82 تهران )

   ( نغز – نقض ) – ( نصب – نسب ) – ( مطاع – متاع ) – ( براعت – برائت )

 

1

2

شکل درست واژه ی داخل کمانک را در عبارت  (( این کار از ( اساس – اثاث ) خراب است .)) انخاب کنید . ( دی 82 تهران )

25/0

3

املای نادرست واژه ها را در عبارات زیر اصلاح نمایید . ( شهریور 83 استان تهران )

     الف ) سفیر گلوله از همه جا به گوش می رسید .

     ب  ) سعدی سخنان نقض و دلکش در گلستان آورده است .

 

5/0

4

کدام واژه ی متشابه برای تکمیل عبارت زیر درست است ؟ ( شهریور 83 تهران )

    همه ی افراد ، در کشور ( متبوع – مطبوع ) خود از حمایت کامل برخوردارند .

5/0

5

چرا به واژه های ( عَلـَم و اَلـَم ) اصطلاحاً متشابه می گویند ؟ ( خرداد 83 تهران )

5/0

6

چرا به واژه های ( حیات و حیاط ) اصطلاحاً متشابه می گویند ؟ ( شهریور 84 )

5/0

7

با توجه به معنای واژه های هم آوا ، کاربرد واژه ی مشخص شده در کدام عبارت نادرست است ؟ صحیح آن را بنویسید . ( خرداد 85 )

  الف ) در این وادی ها بیابان های آتش زا و دریاهای توفان زا در پیش است .

   ب )  او را فراغ خاطری است که به بیان نمی آید .  

 

5/0

8

در میان واژگان هم آوای زیر ، واژه ی درست را انتخاب نمایید . ( شهریور 86 )

 الف ) توانایی مولانا جلال الدین در ( الغا – القا ) ی معانی بر هیچ کس پوشیده نیست .

25/0

9

املای درست کلمات نادرست زیر را بنویسید . ( دی 80 سراسری + خرداد 82 گلستان )

الف ) سعدی سخنان نقض و دلکش در گلستان آورده است .

  ب ) مطاع گران بهای جوانی را ارزان نفروشیم .

5/0

10

 

 

[ پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٢۳ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مسعود سخندان ]

درس 6 : نگارش تشریحی

ردیف

متن سئوالات درس 6 زبان فارسی 3 تجربی - ریاضی

بارم

1

در هر یک از عبارت های زیر از کدام شیوه ی نگارش استفاده شده است ؟ ( خرداد83شهرتهران )

الف ) خود گنبد چنگی به دل نمی زد ، لخت و آجری با گـُله به گـُُله سوراخ هایی برای کفترها ، از ته بر سقف مسجد نشسته بود ، زمخت و نخراشیده .

ب ) توانایی و ناموری رستم در آن است که نماینده ی مردم است ، پرورده ی تخیل هزاران هزار آدمی زاد است که در طی زمان های دراز تجسمی از رویاها و آرزوهایشان آفریده اند .

 

5/0

 

5/0

2

کدام نوع مقاله از نظر شیوه ی نوشتن ، حاصل تأملات درونی نویسنده است؟ (خرداد81گلستان )

25/0

3

نوع نوشته ی زیررا از نظر شیوه ی نوشتن مشخص کنید .( خرداد81گلستان + شهریور82شهرتهران)

     مدرسه دوطبقه بود و نوساز و در دامنه ی کوه تنها افتاده بود و آفتاب رو بود . یک فرهنگ دوست ، عمارتش را وسط زمین های خودش ساخته بود ، تابلوی مدرسه هم از دور داد می زد که : توانا بود هر که ... .

0.5

4

نوشته های تحلیلی حاصل ............... ما و نوشته های تحقیقی بر اساس .................. هستند . ( خرداد85)

0.5

5

نوشته های تحقیقی چه نوع نوشته هایی هستند ؟ ( دی 84 )

0.5

6

عام ترین و رایج ترین راه تشریح در نوشته های تشریحی چیست ؟ ( دی80 + خرداد83گلستان )

5/0

7

نوشته ها تحلیلی حاصل .................. ما هستند ؟ ( خرداد 84 )

5/0

8

با توجه به متن زیر به هر یک از سؤالات پاسخ دهید . (خرداد 87 )

     کلاس دوم بغل دفتر بود . بعد سالن بود ؛ خالی و بزرگ که دوتا ستون سفید و چهارگوش پرش کرده بود . و آن ته سه چهار میز و نیمکت شکسته ، دیوار روبه روپوشیده از عکس پهلوان ها و یک نقشه ی بزرگ آسیا و ... .

الف) این نوع نوشته به چه شیوه ای نگارش شده است ؟

ب )  این نوع نوشته حاصل کدام یک از موارد زیر است ؟

   1- دیده ها وشنیده ها      2- تأملات درونی          3- پژوهش ها

 

 

 

25/0

25/0

 

9

مقاله ی تشریحی یعنی چه ؟ ( خرداد 82 گلستان )

5/0

10

مقاله ها یا نوشته های تشریحی حاصل ........... و ............... هستند . ( شهریور82گلستان )

5/0

11

نوشته های تشریحی حاصل چیست ؟ ( شهریور 86 )

5/0

12

کدام نوع نوشته براساس پژوهش های ما یا دیگران به وجود می آید ؟ ( شهریور82 شهرتهران )

5/0

13

اگر بخواهیم چیزی یا جایی را که امروز وجود ندارد، تشریح کنیم ، چه باید بکنیم ؟ ( خرداد83استان تهران )

5/0

14

چرا عبارت زیر تشریحی است ؟ ( دی 82 شهرتهران )

      اطراف مدرسه بیابان بود ، بی آب و آبادانی و آن ته رو به شمال ، ردیف کاج های درهم فرورفته ای که از سر دیوار گلی یک باغ پیدا بود .

5/0

15

نوع نگارش نوشته ی زیر ................. است ، چون نویسنده آن چه را که دیده نوشته است .(شهریور83شهرتهران)

     تعدادی ستون و دیرک بلند و بدون نظم و ترتیب در آن جا دیده می شود ، ستون ها بسیارعظیم و غول آساست .

5/0

16

به شیوه ی نگارش نوشته ی زیر ، اصطلاحاً چه می گویند ؟ ( شهریور 84 )

      اتاق نسبتاً بزرگ بود با دو پنجره به سمت آفتاب و پرده هایی رنگ و رورفته ، در گوشه ای از اتاق یک میزِگرد کوچک با دو صندلی قرار داشت .

5/0

17

نگارش هر یک از نوشته های زیر چگونه است ؟ ( خرداد 86 سراسری )

 الف) شکل ظاهری کتاب در طول تاریخ تغییری اساسی کرده است . هزاران سال پیش نوشته ها را بر تخته سنگ ها ،چوب یا پوست جانوران نقش می کردند .

 ب ) خورشید به تدریج پایین می رود و سایه های ستون ها و هیکل های پاسبانان ، روی خاک این زمین و ایوان سلطنتی دراز می شود .

5/0

 

[ پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٢۳ ] [ ٩:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مسعود سخندان ]

سؤالات درس 8 زبان فارسی 3 عمومی : زندگی نامه نویسی

ردیف

متن سؤالات درس « زندگی نامه »

بارم

1

چرا باید زندگی نامه دور از تعصب و غرض ورزی نوشته شود ؟ ( خرداد83 تهران )

5/0

2

چرا در نوشتن یک زندگی نامه ، اغراق و بزرگ نمایی تأثیر منفی دارد ؟( خرداد81گلستان+شهریور82گلستان )

5/0

3

در نوشته ی زیر که بخشی از زندگی نامه ی گاندی است ، نویسنده برای خارج نمودن نوشته از حالت عادی از چه شیوه ای استفاده کرده است ؟ ( خرداد 85 )

     « اصلاحگر بود یا قدیس یا سیاستمداری بی پروا ؟ در نظر بیشتر جهانیان گاندی اصلاحگری انقلابی بود که پیروانش در وی چون قدیسی می نگریستند . »

25/0

4

در نوشتن زندگی نامه چه عاملی نویسنده را از واقعیت دور می سازد ؟ ( دی 84 )

5/0

5

برای این که یک زندگی نامه حالت معمول و عادی نداشته باشد ، به چه گونه ای می توان نوشت ؟ ( ذکریک مورد ) (دی 80 سراسری )

5/0

6

زندگی نامه ها علاوه بر رعایت نکان فنی چگونه باید نوشته شود ، تا سهم خود را درپژوهش های تاریخی و فرهنگی حفظ کند ؟ ( خرداد87 )

25/0

7

درنوشته ی زیر که بخشی از زندگی نامه ی ملا صدرای شیرازی است ، نویسنده ازچه شیوه ای بهره برده است ؟

    « ابراهیم نگاه را از لای در گذراند و به محمد انداخت. محمد با چشمان بسته سخن می گفت . اما چاره ای نبود . لای چشم ها را آهسته باز کرد و گفت : عاقبت این نور مرا کور خواهد کرد . پدر در را تمام گشود ؛ با چاشنی خشونت . » ( خرداد 84 )

5/0

8

در نگارش زندگی نامه رعایت چه مواردی ضروری است ؟ ( دو مورد ) ( خرداد82 گلستان+خرداد83تهران )

5/0

9

دو مورد از روش های گردآوری اطلاعات را برای زندگی نامه نویسی بنویسید . ( شهریور82گلستان و تهران + شهریور83استان تهران )

5/0

10

از چه نظر کتاب تاریخ بیهقی از دیگر کتاب های تاریخ ممتاز شده است ؟ ( خرداد 83گلستان )

5/0

11

چرا در نوشتن یک زندگی نامه باید به واقعیات زندگی شخص مورد نظر تکیه کرد ؟ ( خرداد 86 )

5/0

12

در چه صورتی زندگی نامه ها ، سهم خود را در پژوهش های تاریخی و فرهنگی حفظ می کند ؟ ( شهریور86 )

5/0

13

در زندگی نامه هایی که شکلی کاملاً رمان گونه دارند ، نویسنده سعی می کند بر اساس .................. و با اتکا ................. زندگی یکی از بزرگان را در قالب یک ماجرا بنویسید . ( شهریور 85)

5/0

14

چه ویژگی هایی در نویسنده سبب می شود که یک زندگی نامه اعتبار داشته باشد ؟ (  شهریور 84 )

5/0

15

برای آن که یک زندگی نامه ارزش تاریخی و فرهنگی خود را حفظ کند ، در نگارش آن به چه نکته ای باید توجه داشت ؟ ( دی 82 تهران )

5/0

 

[ پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٢۳ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مسعود سخندان ]

ردیف

شرح سئوالات درس 1  ادبیات 3 انسانی

بارم

1

معنی : به نام نقش بند صفحه ی خاک                          عذار افروز مه رویان افلاک

1

2

معنی : خداوندی که در ذاتش علل نیست .

50/0

3

دانش های ادبی : تحمیدیه در اصطلاح ادبی چیست ؟

50/0

4

دانش های ادبی : « گل و نوروز » اثر کیست ؟

25/0

5

خودآزمایی : با توجه به مصراع ( عطارد  را دوات و خامه داده ) چه رابطه ای بین ( عطارد و دوات و خامه ) وجود دارد ؟

50/0

6

لغت : امین خدا مهبط جبرئیل.

25/0

7

لغت : چو صیتش در افواه دنیا فتاد .

25/0

8

معنی: یتیمی که ناکرده قرآن درست 

                  کتب خانه ی چند ملت بشست .

1

9

معنی : چو صیتش در افواه دنیا فتاد 

                  تزلزل در ایوان کسری فتاد .

1

10

درک مطلب : مفهوم کلی مصراع دوم بیت زیر چیست ؟

          یتیمی که ناکرده قرآن درست

                   کتب خانه ی چند ملت بشست .

5/0

11

درک مطلب : در بیت < بدو گفت سالار بیت الحرام   /   که ای حامل وحی برتر خرام . > منظور از قسمت های مشخص شده چه کسانی هستند ؟

5/0

12

درک مطلب : بیت زیر به کدام واقعه ی زندگی پیامبر اشاره دارد ؟

           چنان گرم در تیه قربت براند      

                         که در سدره جبریل از او باز ماند .

5/0

13

درک مطلب : بیت زیر به کدام واقعه ی زندگی پیامبر اشاره دارد ؟

           شبی بر نشست از فلک بر گذشت

                     به تمکین و جاه از ملک برگذشت .

5/0

14

درک مطلب :  بیت (یتیمی که ناکرده قرآن درست  /  کتب خانه ی چند ملت بشست .  ) در توصیف کیست؟

5/0

15

خودآزمایی : ابیات زیر به کدام موضوع مشترک اشاره دارد ؟

* نگار من که به مکتب ننرفت و خط ننوشت 

                 به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد .

* یتیمی که ناکرده قرآن درست                                            کتب خانه ی چند ملت بشست .

5/0

16

دانش های ادبی : در بیت زیر دو آرایه مشخص نمایید .

         چو صیتش در افواه دنیا فتاد 

                      تزلزل در ایوان کسری فتاد .

5/0

17

خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد .

25/0

ردیف

شرح سئوالات درس 2 و 3  ادبیات 3 انسانی

بارم

1

لغت : ورا هوش در زاولستان بود .

25/0

2

لغت : بر آن باره ی پیل پیکر نشست .

5/0

3

معنی : کمندی به فتراک زین بر ببست

           بر آن باره ی پیل پیکر نشت .

75/0

4

معنی : تنت بر تک رخش مهمان کنم

       به گرز و به کوپال درمان کنم .

75/0

5

معنی : به پالیز بلبل بنالد همی.

25/0

6

معنی : سخن های ناخوش ز من دور دار

          به بدها دل دیو رنجور دار .

75/0

7

مفهوم ( کار بیهوده کردن ) در کدام گزینه آمده است ؟

 الف) بر باد نشاندن                    ب ) آب به آسیاب دشمن ریختن                 ج ) باد در قفس کردن

5/0

8

فردوسی برای خلق صحنه ی حماسی در بیت زیر کدام آرایه ی ادبی را به‌ کار گرفته است ؟

   ( خروش آمد از باره ی هردو مرد       /

                 تو گفتی بدرید دشت نبرد

5/0

9

بزرگ ترین پهلوان کیانی کیست ؟ او مروج چه دینی در ایران است ؟

5/0

10

در بیت (ببینی تو فردا سنان مرا  /  همان گرد کرده عنان مرا ) یک مورد کنایه بیابید .

5/0

11

با توجه به ابیات زیر به سئوالات آمده ( 11 تا 16 ) پاسخ دهید .

  * « ورا هوش در زاولستان بود 

                    به دست تهم پور دستان بود . »

  الف ) مفهوم مصراع اول چیست ؟                           

   ب )  منظور از دستان کیست ؟

 

 

5/0

5/0

12

   * «چو او شهر ایران به گشتاسپ داد 

                 تو را نیامد هیچ از آن تخت ، یاد . »

  الف ) مرجع ضمیر او کیست ؟

 

25/0

13

  *  « سخن های ناخوش ز من دور دار

       به بدها دل دیو رنجور دار . »

 الف ) مرجع ضمیر من کیست ؟

 

25/0

14

  *  « مگوی آن چه هرگز نگفته است کس                 به مردی مکن باد را در قفس »

 الف ) مفهوم مصراع دوم را بنویسید .

 

5/0

15

  *  « که گر من دهم دست بند ورا  

                       و گر سر فرازم گزند ورا

        دو کار است هر دو به نفرین و بد                   گزاینده رسمی نو آیین و بد »

الف ) منظور از ( دو کار ) چیست /

 ب ) در چه صورتی رستم عاقبتی شوم خواهد داشت ؟

 

 

5/0

5/0

16

دلیل اسفندیار برای بستن دست رستم چه بود ؟

5/0

17

با توجه به بیت ( ببینی تو فردا سنان مرا  /  همان گرد کرده عنان مرا ) مفهوم کنایی عنان گرد کردن چیست ؟

5/0

18

مفهوم مصراع دوم بیت زیر را بنویسید و بگویید تاج نماد چیست ؟

« که ایرانیان را به کشتن دهم   

            خود اندر جهان تاج بر سر نهم . »

5/0

19

با توجه به ابیات زیر به سوال داده شده ، پاسخ دهید .

       « چنین پاسخ آوردش اسفندیار 

              که چندین چه گویی چنین نابه کار

         چه باید مرا جنگ زابلستان  

              و یا جنگ ایران و کابلستان ؟

         مبادا چنین هرگز آیین من  

                سزا نیست این کار در دین من»

الف) چه کسی از جنگ دو سپاه راضی نیست ؟ چرا ؟

 

 

 

 

75/0

20

مصراع دوم بیت زیر بیانگر چه حالاتی است ؟

 « بیامد چنان تا لب هیرمند     /

                       همه دل پر از باد و لب پر ز پند »

5/0

21

لغت : چنین گفت رستم به آواز سخت .

25/0

22

معنی : چو شد روز رستم بپوشید گبر                   نگهبان تن کرد بر گبر، ببر

5/0

23

 خود آزمایی : (بپیچم و بپیچانم ) در بیت زیر چه مفهومی دارد ؟

 که چندین بپیچم که اسفندیار    مگر سر بپیچاند از کارزار

5/0

24

لغت : لابه ی رستم در اسفندیار کارگر نیفتاد .

5/0

25

لغت : از او دور شد دانش و فرّهی .

25/0

26

لغت : ز نیرنگ زالی بدین سان درست .

25/0

27

لغت : بروهای چهرش پر آژنگ شد .

25/0

28

لغت : خرد را مکن با دل اندر مغاک .

25/0

29

 درک مطلب : منظور از مصراع دوم بیت زیر چیست ؟          بترس از جهان دار یزدان پاک                   خرد را مکن با دل اندر مغاک .

5/0

30

معنی : تو دانی به بیداد کوشد همی 

                    همی جنگ و مردی فروشد همی

1

31

معنی : به بادافره این گناهم مگیر .

5/0

32

معنی : خم آورد بالای سرو سهی

                  از او دور شد دانش و فرهی .

1

33

معنی : پی پوزش و نام و ننگ آمدم .

5/0

34

معنی : فراموش کردی تو سگزی مگر

              کمان و بر مرد پرخاشخر

75/0

35

معنی : دو چشم خرد را بپوشی همی .

25/0

36

لغت : لابه ی رستم در اسفندیار کارگر نیفتاد .

25/0

37

در بیت زیر رستم چه توصیه ای به اسفندیار می کند ؟

 « بترس از جهان دار یزدان پاک          /

            خرد را مکن با دل اندر مغاک »

5/0

ردیف

شرح سئوالات درس چهارم  ادبیات 3 انسانی

بارم

1

لغت : شمعکی خرد با مفاتیح در آستین نهاد .

25/0

2

لغت : گفت : به فلان مشرع از مشارع دجله ، ملّاحی خواستی .

25/0

3

لغت : بحث احوال طرّاران کردی .

25/0

4

لغت : چون حمال بیامد چهار رزمه از جامه ها بر هم نهاد .

25/0

5

لغت : امارات آن بر خود ظاهر نگردانید .

25/0

6

معنی : بازگان حمال را قراضه ای بداد .

25/0

7

معنی : خود را به شکل و زیّ او برآورد .

25/0

8

معنی : مرا در دکّان مهمی است .

25/0

9

معنی : مردی بود که بحث احوال طرّاران کردی .

5/0

10

عبارت زیر معرّف کدام کتاب است ؟

       « این کتاب حاوی داستان های متعدّد و متنوّع با موضوعاتی چون عشق ، امید و ترس از خدا و ابتلای پیامبران است که حسین ابن اسعد دهستانی آن را در قرن ششم به پارسی ترجمه کرد . »

5/0

11

راوی داستان یا زاویه ی دید در داستان « هدیه ی سال نو » کدام است ؟

25/0

12

کدام عنصر داستانی ، فکر اصلی و مسلّط بر هر اثر است و نویسنده آن را در داستان اعمال می کند ؟

25/0

13

انواع زاویه ی دید یا راوی داستان را نام ببرید .

5/0

14

عبارت « پیوستگی منظّم اعمال و حوادث داستان که مبتنی بر رابطه ی علّت و معلولی است . » کدام عنصر داستانی را معرّفی می کند ؟       الف ) هسته         ب ) درون مایه                   

ج ) لحن                 د ) زاویه ی دید

25/0

15

کتاب « فرج بعد از شدت » اثر کیست ؟

5/0

16

در نوشته ی زیر نویسنده ی داستان « کباب غاز » از کدام زاویه ی دید بهره گرفته است ؟

    (( دیدم چاره ای نیست و خدا را هم خوش نمی آید که این بیچاره را که از راه دور و درازبا شکم گرسنه و پای برهنه به امید چند ریال عیدی آمده ، ناامید کنم . پیش خود گفتم : « چنین روز مبارکی صله ی ارحام نکنی، کی خواهی کرد . »

25/0

ردیف

شرح سئوالات درس پنجم ادبیات 3 انسانی

بارم

1

شخصیت اصلی داستان « دیوار » کیست ؟

5/0

ردیف

شرح سئوالات درس ششم ادبیات 3 انسانی

بارم

1

لغت : نتوانستند نزدیک آتش شدن از تبش .

25/0

2

لغت : نمرود مر ندیمان را گفت که حال ابراهیم به چه رسید .

25/0

3

لغت : و نرگس و ریاحین گرد بر گرد تخت او برست و حُلّه ی بهشت بیاوردند تا پوشید .

25/0

4

معنی :  کار و بار و حشمت ایشان برود .

5/0

5

معنی : و حلّه ی بهشت پوشید و هیچ کس آن جا نتوانست رفتن تا سه روز .

5/0

6

با توجه به متن زیر به پرسش ها جواب دهید .

      (( نمرود گفت : « مرا آرزوست که با ابراهیم دوستی گیرم و با خداوند وی بسازم و بگروم که چنین که دیدم سزاست او را خدمت کردن .» ندیمان ترسیدند که چون ابراهیم به نمرود نزدیک شود ، نمرود فرمان او کند و کار و بار و حشمت ایشان برود . گفتند : « چندین سال خداوندی کردی ، اکنون بندگی کنی ؟ » او را از گرویدن باز داشتند و گفتند : « این از رای ضعیف بود . » ))

 الف ) آرزوی نمرود چه بود ؟

 ب )   اندیشه ی ندیمان چه بود ؟

  ج )  چرا نمرود می خواست با خدای ابراهیم بسازد ؟

  د )  ندیمان به نمرود چه گفتند ؟ 

 

 

 

 

 

 

5/0

5/0

5/0

5/0

7

نثر منشیان و دبیران عهد غزنوی چگونه بود ؟

25/0

8

دو ویژگی نثر مرسل را بنویسید .

5/0

9

نثر فنّی ، نثری است شعروار که دارای زبان تصویری و سرشار از آرایه های ادبی است . آغازگر این سبک ، ..................................................... است .

25/0

10

نوع نثرکتاب قابوس نامه را بنویسید .

25/0

11

کتاب « قصص الانبیا » جزءِ کدام دسته از انواع نثر فارسی است ؟

25/0

12

نوع نثر کتب زیر چگونه است ؟             تاریخ بیهقی                        تاریخ جهانگشا

5/0

13

نوع نثر نوشته ی زیر را بر اساس نوع نگارش آن بنویسید .

     « چون دمنه از اغرای شیر بپرداخت و دانست که به دم او آتش فتنه از آن جانب بالا گرفت ، خواست که گاو را ببیند و او را هم بر باد  بنشاند . »

25/0

14

آغاز گر نثر فنّی کیست ؟

25/0

15

منظور ازعبارت « کار و بار و حشمت ایشان برود .» چیست ؟

5/0

16

بیت « یا رب این آتش که بر جان من است      /     سرد کن زان سان که کردی بر خلیل . » به کدام ماجرا اشاره می کند ؟

5/0

ردیف

شرح سئوالات درس هفتم ادبیات 3 انسانی

بارم

1

سخنی نرانم که آن به تعصّبی و تزیّدی کشد .

25/0

2

عبارت « در باب خواجه هیچ قصدی نکردم و کسان خواجه را نواخته داشتم . » به چه معناست ؟

5/0

3

مفهوم کلّی  « به افتعال و شعبده قضای آمده باز نگردد . » چیست ؟

5/0

4

با توجه به عبارت زیر به سئوالات پاسخ دهید .

     « بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب حسنک یک قطره آب بود از رودی – فضل جای دیگر نشیند .»

 الف ) حسنک عالم تر بود یا بوسهل ؟                      

ب ) حسنک قدرتمند تر بود یا بوسهل ؟

 

5/0

5/0

5

 ولیکن خلیفه را چند گونه صورت کردند تا نیک آزار گرفت  و از جای بشد .

1

6

جبّه ای داشت حِبری رنگ خَلَق گونه .

25/0

7

معنی عبارت « به پاسخ آن که از وی رفت گرفتار . » را بنویسید .

5/0

8

حال حسنک دیگر بود که بر هوای امیر محمّد و نگاه داشت دل و فرمان محمود ، این خداوندزاده را بیازرد .

1

9

همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبّار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی .

1

10

لاجرم چون این مرد سلطان شد ، این مرد بر مرکب چوبین نشست .

75/0

11

متن زیر را به دقت بخوانید و به سئوالات جواب دهید .

   « بوسهل را طاقت برسید ، گفت : خداوند را کرا کند که با چنین سگ قرمطی که بر دار خواهند کرد به فرمان امیرالمومنین چنین گفتن . خواجه به خشم در بوسهل نگریست ، حسنک گفت : قرمطی ندانم که بوده است . خاندان من و آن چه مرا بوده است جهانیان دانند .  جهان خوردم و کارها راندم . این خواجه که مرا این می گوید ، مرا شعر گفته است و بر در سرای من ایستاده است . »

الف )  ‌منظور از خداوند در سطر اول کیست ؟

 ب )   خواجه در سومین سطر کیست ؟

 ج )   منظور از ( سگ قرمطی ) کیست ؟

 د  )   در  عبارت ( مرا شعر گفته است . ) از جهت موضوعی چه شعری مورد نظر است ؟

 

 

 

 

 

 

5/0

5/0

5/0

5/0

 

12

بوسهل را صفرا بجنبید و بانگ برداشت و فرا دشنام خواست شد .

1

13

( مردم به دل مردم است . ) یعنی چه ؟

5/0

14

این مرد از کرانه بجَستی و فرصتی جُستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکر رسانیدی .

1

15

موزه ی میکاییلی نو در پای داشت .

25/0

16

مفهوم جمله ی ( مردم به دل مردم است . )  چیست ؟

5/0

17

در باب خواجه ژاژ می خاییدم .

5/0

18

در داستان بردار کردن حسنک عبارت ( مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند . ) بیانگر چه مطلبی است ؟

5/0

19

بوسهل را طا قت برسید .

25/0

20

امّا شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکّد شده بود .

25/0

21

محال است نبشتن چیزی که به ناراست مانَد .

5/0

22

به نیشابور ، رسول خلیفه آمد و لوا و خلعت آورد .

25/0

23

در عبارت «عبدوس را گفت : امیرت را بگوی که من آن چه کنم ، به فرمان خداوند خود کنم . اگر وقتی تخت مُلک به تو رسد، حسنک را بر دار باید کرد . » کلمات مشخّص شده چه کسانی هستند ؟

5/0

24

جهان خوردم و کارها راندم .

5/0

25

مفهوم عبارت ( این جهان گذرنده را خلود نیست  و همه بر کاروان گاهیم و پسِ  یک دیگر می رویم . ) چیست ؟

5/0

26

موضوع اصلی کتاب تاریخ بیهقی چیست ؟

5/0

27

نام دیگر کتاب تاریخ بیهقی چیست ؟

25/0

28

عبارت زیر را به دقت بخوانید و به سئوالات جواب دهید .

    براثر خواجه احمد ، بیرون آمد با اعیان و به خانه ی خود باز شد . و نصر خلف دوست من بود از وی پرسیدم که چه رفت ؟ گفت : چون حسنک بیامد خواجه بر پای خاست . چون او این مَکرُمت بکرد،‌همه اگر خواستند یا نه برپای خاستند . بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت . برخاست نه تمام و برخویشتن می ژکید . خواجه احمد او را گفت : در همه ی  کارها ناتمامی . وی نیک از جای بشد و خواجه ،‌امیر حسنک را هرچند خواست که پیش وی نشیند ، نگذاشت و بر دست راست من نشست و دست راست بونصرمشکان را بنشاند و بوسهل بر دست چپ . از این نیز سخت تر بتابید .

 الف ) دو مورد از عوامل خشم بوسهل را بنویسید .

ب )    منظور از ( من ) در عبارت  ( بر دست راست من نشست . ) کیست ؟

 ج  ) بیهقی صحنه ی ورود حسنک به مجلس اعیان را چگونه توصیف می کند ؟

د  )  منظور از جمله ی ( وی نیک از جای بشد . ) چیست ؟

 ه )  دو مورد از صفات اخلاقی بوسهل را بنویسید .

 و ) (‌بر خویشتن می ژکید . ) یعنی چه ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

5/0

5/0

5/0

5/0

5/0

5/0

ردیف

شرح سئوالات درس هشتم ادبیات 3 انسانی

بارم

1

معنی : فایده ی تقرّب به ملوک رفعت منزلت است و اصطناع دوستان و قهر دشمنان .

1

2

معنی : او را فرزندان در رسیدند .

25/0

3

معنی : شیر گفت : من کاره شده ام مجاورت گاو را .

5/0

4

معنی : وحوش را به گوشت او نیک داشتی خواهم کرد .

5/0

5

معنی : هر که را رای ضعیف و عقل سخیف است از درجت عالی به رتبت خامل گراید .

1

6

معنی : چون دمنه بدید که شیر در تقریب گاو چه ترحیب می نماید ، خواب و قرار وی بشد .

1

7

معنی : پسران بازرگان عظت پدر بشنودند و منافع آن نیکو بشناخت .

75/0

8

معنی : هر دو دهای تمام داشتند .

25/0

9

معنی : مرد هنرمند با مروت ، اگر چه خامل منزلت و بسیار خصم باشد ، به عقل و مروت خویش پیدا آید .

1

10

معنی : از خدمت ایشان انتفاعی نتواند گرفت و در اصطناع ایشان مثال نتواند داد .

1

11

لغت :  عنان تمالک و تما سک از دست او بشد .

5/0

12

لغت :  پسران بازرگان عِظت پدر را بشنودند .

25/0

13

لغت :  از کسب و حرفت اعراض نمودند .

25/0

14

معنای کنایی ( بر باد نشاندن ) را با توجه به عبارت زیر بنویسید .

        « چون دمنه از اغرای شیر بپرداخت ، خواست که گاو را ببیند و او را هم بر باد نشاند . »

5/0

15

معنای کلّی عبارت ((هر که را رای ضعیف و عقل سخیف است از درجت عالی به رتبت خامل گراید.)) چیست ؟

5/0

16

در عبارت (( دمنه گفت : شنزبه را بینم و از مضمون او تنسّمی کنم . )) واژه ی ( تنسّم ) مجازاً به چه معناست ؟

5/0

17

معنای کنایی (( گرم شکمی )) و (( بر باد نشاندن )) را بنویسید .

5/0

18

چه کسی کتاب « کلیله و دمنه » را در قرن ششم به فارسی ترجمه کرد ؟

5/0

19

در داستان « شیر و گاو » از کتاب کلیله و دمنه (( شیر ، گاو ، دمنه و کلیله )) نماینده و بیانگر چه شخصیت هایی هستند ؟

1

20

عبارت « آواز او چنان شیر را از جای ببرد که عنان تمالک و تماسک از دست وی بشد . » بیانگر چه حالتی از شیر است ؟

5/0

 

 

 

ردیف

شرح سئوالات درس نهم ادبیات 3 انسانی

بارم

1

معنی : هر که مزروع خود بفروخت به خوید

          وقت خرمنش خوشه باید چید .

1

2

معنی : عمر برف است و آفتاب تموز                    اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز .

1

3

معنی : تفرّج کنان بیرون رفتیم در فصل ربیعی که صولت برد آرمیده بود و اوان دولت ورد رسیده .

1

4

معنی :  تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت پیش .

5/0

5

معنی : یار ناپایدار را دوست مدار                       دوستی را نشاید این غدّار .

1

6

لغت : دو چیز طیره ی عقل است : دم فروبستن 

     به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی .

25/0

7

لغت : فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد .

25/0

8

لغت : باد خزان را بر ورق او دست تطاول نباشد .

25/0

9

لغت : گردش زمان عیش ربیع آن را به طیش  خریف مبدّل نکند .

5/0

10

لغت : گفتی که خرده ی مینا بر خاکش ریخته .

25/0

11

عبارت (( هرچه نپاید ، دلبستگی را نشاید . )) با کدام گزینه ارتباط معنایی دارد ؟

  الف ) عشق بر سیمرغ جز افسانه نیست                  زان که عشقش کار هر مردانه نیست .

   ب )  گل اگر چه هست بس صاحب جمال                حُسن او در هفته ای گیرد زوال .

5/0

12

وجود واژه های مشخص شده در عبارت زیر ،‌کاربرد کدام آرایه را نشان می دهد ؟

 (( گل بستان را بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد . ))

5/0

13

پیام بیت زیر را بنویسید .

        (( زبان بریده به کنجی نشسته صمٌ بکم

           به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم . ))

5/0

14

مقصود از (( سنگ سراچه ی دل به الماس آب دیده می سفتم . )) چیست ؟

5/0

15

مفهوم کنایی (( سنگ سراچه ی دل به الماس آب دیده می سفتم . )) را بنویسید .

5/0

16

مفهوم کنایی (( زبان در کشیدن )) چیست ؟

5/0

17

لغت :  کفارت یمین سهل است و خلاف راه صواب است .

25/0

18

با توجه به عبارت زیر ، سعدی برای کتاب گلستان چه فوایدی برشمرده است ؟

  (( فصلی در همان روز اتفاق بیاض افتاد، در لباسی که متکلمان را به کار آید و مترسلان را بلاغت افزاید . ))

5/0

19

پیام نهایی عبارت زیر را بنویسید .

   ((  خلاف راه صواب است و نقض رای اولوالباب : ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام . ))

5/0

20

با توجه به بیت (( اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است   /   به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی . )) سعدی معتقد است که : الف ) انسان با ادب نزد خردمندان چگونه باید باشد ؟

  ب )  آدمی کی باید سخن بگوید ؟

 

5/0

5/0

21

با توجه به بیت زیر چرا زبان خردمند به کلید در گنج تشبیه شده است ؟

     ((  زبان در دهان ای خردمند چیست ؟    /    کلید در گنج صاحب هنر ))

5/0

22

متن زیر را به دقت بخوانید و به سئوالات آمده پاسخ دهید .

  (( کسی از متعلقان منش بر حَسَب واقعه مطلع گردانید که فلان عزم کرده و نیت جزم که بقیت عمر را معتکف نشیند و خاموشی گزیند . تو نیز اگر توانی سر خویش گیر و راه مجانبت  پیش . )) 

 الف ) نویسنده ( سعدی ) به طور جدی تصمیم به چه کاری گرفته بود ؟

  ب )  چه کسی دوست سعدی را از تصمیم او آگاه کرد ؟

  ج )  مفهوم کنایی (‌سر خویش گیر .‌) چیست ؟

  د  )  یک نمونه سجع در متن بالا بیابید .

 

 

 

 

5/0

5/0

5/0

5/0

23

در بیت زیر طرفین تشبیه ( مشبه و مشبه به ) را نشان دهید .

     « بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی          / 

         هم چو عرق بر عذار شاهد غضبان »

5/0

 

ردیف

متن سئوالات درس یازدهم ادبیات 3 انسانی

بارم

1

در بیت زیر شاعر ، انسان را در برابر ستم روزگار به چه چیزی دعوت می کند ؟

 « همی تا کند پیشه ، عادت همی کن        / 

          جهان مر جفا را ، تو مر صابری را »

5/0

2

مقصود از «‌خوکان » و « قیمتی دُر لفظ دری » در بیت زیر چیست ؟

 « من آنم که در پای خوکان نریزم   / مر این قیمتی دُر لفظ دری را »

5/0

3

مقصود شاعر از تمثیل به کار گرفته در بیت زیر چیست ؟

 « بسوزند چوب درختان بی بر      /   سزا خود همین است مر بی بری را »

5/0

4

اغلب آثار ناصر خسرو در حوزه ی کدام نوع ادبی جای می گیرد ؟

25/0

5

در بیت زیر ناصر خسرو چه رفتاری را شایسته ی انسان دانا نمی داند ؟

 « بری دان از افعال چرخ برین را            /             نشاید ز دانا نکوهش بری را . »

5/0

6

لغت : سزد گر ببری زبان جری را .

25/0

7

لغت : یکی نیز بگرفت خنیاگری را .

25/0

8

لغت : به زیر آوری چرخ نیلوفری را .

25/0

9

معنی : بری دان از افعال چرخ برین را              /             نشاید ز دانا نکوهش بری را .

75/0

10

معنی : نکوهش مکن چرخ نیلوفری را               /             برون کن ز سر باد خیره سری را  .

75/0

11

معنی : اگر شاعری را تو پیشه گرفتی                 /            یکی نیز بگرفت خنیاگری را .

75/0

12

معنی : درخت تو گر بار دانش بگیرد 

                 /            به زیر آوری چرخ نیلوفری را .

75/0

13

در بیت « من آنم که در پای خوکان نریزم   / مر این قیمتی دُر لفظ دری را » دیدگاه ناصر خسرو را درباره ی مدح و ستایشگری بنویسید .

5/0

 

[ سه‌شنبه ۱۳۸٧/۸/۱٤ ] [ ٧:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مسعود سخندان ]

معنی درس هشتم (( شیر و گاو ))

بند 1 –( ص 49 ) بارزگانی بود که ثروت بسیار داشت و فرزندانش رشد کردند و بزرگ شدند و از کسب و کار پدر روی برگرداندند (کار نکردند و درآمدی نداشتند) و در استفاده از اموال پدر زیاده روی کردند. پدر پند و سرزنش آن ها را لازم دید و در ضمن پند دادن به آن ها گفت: ای فرزندان من، مردم دنیا، طالب سه چیز هستند و به آن سه چیز نمی رسند مگر این که چهار ویژگی را داشته باشند، اما آن سه چیزی که مردم خواهان آن هستند عبارت اند از: الف- فراوانی مال و زندگی راحت، ب- مقام و مرتبه ی بلند وپ- رسیدن به پاداش آخرت. و آن چهار ویژگی که بوسیله آن ها  می توان به این اهداف رسید عبارتند از: 1- اندوختن مال از راه درست و پسندیده ، 2- نگاه داشتن مال از راه خوب و پسندیده، 3- بخشش آن مال به صورتی که به مصلحت زندگی ، رضایت خانواده و ذخیره ای برای آخرت بپیوندد و 4- نگهداری خود از حوادث ناگوار تا حدی که در توان باشد، و هر کسی که از این چهار ویژگی یکی را رها کند و به آن بی توجه باشد، روزگار مانعی سخت در راه رسیدن به آرزوهایش قرار می دهد.

بند 2 - پسران بازرگان پند پدر خود را شنیدند و فایده های آن را به خوبی شناختند و برادر بزرگتر آن ها به کار تجارت روی آورد و به سفرهای دور رفت و دو گاو با او همراه بودند و به نامهای شنزبه و نندبه. در راه به باتلاقی برخوردند شنزبه در ان باتلاق گیر کرد، با چاره اندیشی آن را بیرون آوردند. در آن لحظه توان حرکت نداشت. بازرگان (پسر بزرگ) مردی را برای مراقبت از او آن جا گذاشت تا از ان مراقبت و پرستاری کند، وقتی که قدرت و توانی به دست آورد، آن را به دنبال او ببرد، آن مرد مزدبگیر یک روز آن جا، نزد شنزبه ماند، خسته شد، آن گاو را در همان جا رها کرد و خود رفت و به بازرگان گفت: مرد. 

بند 3 – (ص 50 ) با گذشت زمان برای شنزبه بهبودی به وجود آمد و به دنبال چراگاهی می گشت تا به چمن زاری رسید که از گیاهان و گونه های مختلف گل پوشیده و زیبا شده بود. وقتی که مدتی در آن جا ماند و نیرو گرفت، در برابر راحتی و نعمت های بسیاری که در اختیار داشت به ناسپاسی رسید و از خودبی خود و از عقل دور شد و با خوشحالی بسیار صدای بسیار بلندی برآورد. در اطراف آن چمن زار شیری زندگی می کرد که حیوانات وحشی و درندگان بسیاری نیز با او همراه بودند که همه آن ها از شیر پیروی می کردند و فرمان می بردند. آن شیر تا زمان گاو ندیده بود و صدای آن را نیز نشنیده بود. به طوری که وقتی صدای شنزبه به گوشش رسید، وحشت زیادی وجودش را فرا گرفت و نمی خواست که درندگان بفهمند که او می ترسد. بر جای خود بی حرکت ایستاده بود و به هیچ طرفی حرکت نمی کرد .

بند 4 - در میان پیروان شیر دو شغال وجود داشت. نام یکی کلیله و دیگری دمنه بود و هر دو بسیار زیرک بودند. دمنه زیاده خواه تر و بزرگ منش تر بود، به کلیله گفت: حال سلطان را چگونه می بینی که این چنین بر جای خود بی حرکت مانده است و شادی را رها کرده؟ کلیله گفت: منظورت از این پرسش چیست؟ در حالی که ما در کنار این سلطان با راحتی زندگی می کنیم و غذایی به دست می آوریم و می خوریم. این سخن را فراموش کن.

بند 5 - دمنه گفت: کسانی که به پادشاهان نزدیک می شوند، به طمع خوردن نمی باشد ، زیرا شکم در هر جایی (ص51) و با هر چیزی پر می شود. فایده نزدیکی به پادشاهان رسیدن به مقام و منزلت والا، پرودن و برگزیدن دوستان و غلبه بر دشمنان است.

بند 6 - کلیله گفت: آن چه را که گفتی شنیدم، اما بهتر است به عقل خود برگردی و از ان راهنمائی بخواهی، بدان که هر گروهی ، مقام و منزلتی دارد و ما از آن طبقه و گروه مردم نیستیم که خود را برای رسیدن به مقام و مرتبه دیگران آماده کنیم و در راه به دست آوردن آن گام برداریم.

بند 7 - دمنه گفت: مقام و مرتبه ها بین جوان مردان و افراد بلند نظر و دارای اراده قوی مشترک و مورد نزاع می باشد. هر کس که ذات بلند مرتبه و با ارزش دارد خود را از جایگاه پست به مقامی والا و بلند می رساند هر کسی که اراده ضعیف و عقل کم و سستی داشته باشد از درجه بالا به مقامی بی ارزش و پایین سقوط می کند.

بند 8 - کلیله گفت: آن اراده و فکری که در باره اش اندیشیده ای، چیست؟

بند 9 - دمنه گفت: من می خواهم در این فرصت به دست آمده خود را به شیر نشان دهم  زیرا شک و تردید و حیرت و سرگشتگی تمام وجودش را فرا گرفته است و با نصیحت من آرامش به دست آورد و من نیز به این وسیله به سلطان نزدیک شوم و مقام و مرتبه ای نزد او پیدا کنم.

10 - کلیله گفت: از کجا می دانی که شیر حیرت زده است؟

11 - دمنه گفت: با عقل و زیرکی خود نشانه های حیرت او را می بینم، آدم خردمند با دیدن ظاهر افراد، از باطنشان با خبر می شود.

12 - کلیله گفت: چگونه می توانی نزدیکی و مرتبه و مقامی خوب در نزد شیر به دست بیاوری؟ در حالی که تو به پادشاهان خدمت نکرده ای و آداب رسوم آن را نمی دانی.

13 - دمنه گفت: وقتی شخص دانا و دارای قدرت کاقی باشد، پرداختن به کار بزرگ و کشیدن بار سنگین او را ناراحت نمی کند.

14 - کلیله گفت: خداوند بلند مرتبه به این تصمیم تو نیکی، مصلحت و درستی ببخشد، هر چند من با آن مخالفم.

         15 - دمنه رفت و به شیر سلام کرد. شیر او را فراخواند و گفت: کجا هستی؟ دمنه جواب داد: بر درگاه سلطان ساکن شده ام و آن را محل برآورده شدن نیازها و آرزوهای خود قرار داده ام و منتظر  خدمت هستم تا فرمانی داده شود و من آن را با اراده قاطع و خرد بسیار انجام دهم.

16 - وقتی که شیر سخن دمنه را شنید، به نزدیکان خود رو کرد و گفت : شخص هنرمند و دانشمند و جوان مرد، اگرچه دارای مقامی پایین و دشمن بسیار باشد، با عقل و جوان مردی خود شناخته و مشهور می شود و در بین (ص52) اطرافیانش؛ همان طور که شعله آتش اگر چه روشن کننده بخواهد  که بالا نرود ولی بلندتر می شود. دمنه از این سخن شیر شاد شد و گفت : بر خدمت کاران و چاکران سلطان واجب است که آن چه را که به نظرشان می آید از پند و اندرز، بیان کنند و از این راه میزان دانش و عقل و درک خود را در نظر پادشاه آشکار کنند زیرا تا وقتی که پادشاه پیروان خود را خوب نشناسد و به مقدار خرد و خلوص نیت هریک آگاهی نیابد، نمی تواند از وجود و خدمت آنها به درستی بهره ببرد و برای برگزیدن و پروردن و نیکی کردن به آنها دستورات لازم را بدهد.

17 - وقتی که دمنه از بیان این سخنان آسوده شد (سخنانش تمام شد) شگفتی شیر نسبت به او بیشتر شد و به او جواب های خوبی داد از او بسیار به خوبی یاد می کرد و با دمنه الفت و دوستی بسیار پیدا کرد. دمنه فرصتی مناسب و خالی از غیر پیدا کرد و گفت : مدتی است که سلطان را بر یک جا ساکن می بینم و شور و نشاط شکار و حرکت را رها کرده است، علت آن چیست ؟ شیر می خواست ترسش را از دمنه پنهان نگه دارد. در همان وقت، شنزبه صدای بلندی برآورد و صدای او چنان شیر از حالت طبیعی خارج کرد که اختیار کنترل نفس و خویشتن داری خود را از دست داد و راز خود را برای دمنه بازگو و آشکار کرد و گفت : علت ترس من همین صداست که می شنوی. نمی دانم از کدام سو می آید؛ اما فکر می کنم که اندام صاحب این صدا مثل صدایش پر زور و پر قدرت است. اگر چنین باشد، اقامت ما در این جا درست نمی باشد.

18 - دمنه گفت : شایسته نیست که پادشاه جای خود را به این دلیل ترک کند و از وطن خود که به آن انس گرفته به جای دیگری برود. اگر شاه اجازه بدهد، می روم و آن را می آورم تا جزو بندگان و چاکران فرمانبر شاه بشود. شیر از این سخن دمنه شاد شد و به آوردن گاو دستور داد. دمنه نزد گاو آمد و گفت : من را شیر فرستاده است تا تو را به نزد او ببرم گاو گفت: این شیر کیست ؟ دمنه گفت : پادشاه حیوانات درنده می باشد. گاو که نام پادشاه حیوانات را شنید، ترسید؛ به دمنه گفت : اگر به من جرأت و دلگرمی بدهی با تو می آیم. دمنه با او عهد بست و هر دو به سوی شیر رفتند.               

19 - وقتی که به نزدیک شیر رسیدند، شیر با گاو احوال پرسی گرمی کرد و از او پرسید : کی به این محل آمده ای؟ و دلیل آمدنت چه بود ؟ گاو داستان خود را تعریف کرد. شیر دستور داد که این جا اقامت کن تا از مهربانی، بزرگواری و نیکی و پاداش های ما کاملاً بهره ببری. گاو شیر را بسیار دعا کرد و ستایش گفت و با میل و علاقه کامل برای خدمت به شیر آماده شد. شیر گاو را به خود نزدیک کرد و در عزیز داشتن و بزرگ شمردن و مهربانی نسبت به آن زیاده روی کرد تا این که از همه لشکریان و نزدیکان شیر عزیزتر شد.

20 - وقتی که دمنه دید شیر تا چه حد گاو را در نزدیک شدن به خود تشویق می کند، آرامشش را از دست داد. به نزد کلیله رفت و گفت : ای برادر سستی اراده و ناتوانی مرا می بینی؟ تلاش و اراده ام را بر آسودگی (ص53) شیر منحصر و محدود کردم و از آسایش و بهره خود غفلت کردم و این گاو را به نزد شیر آوردم تا این گونه نزدیکی و مقام والا یافت و من جایگاه و درجه و مرتبه خود را از دست دادم. اکنون راه رهایی من را در چه می بینی؟ کلیله گفت : خودت چگونه می اندیشی؟

21 - دمنه گفت : می اندیشم تا با حیله های مختلف و چاره جویی او را منصرف کنم.

لطایف حیل : چاره اندیشی های باریک و دقیق  

22 - کلیله گفت : اگر بتوانی گاو را از بین ببری به شکلی که شیر از آن ناراحت و آزرده نشود، کاری درست است. و اگر زیانی به شیر برسد، هشیار باش به او آسیبی نرسانی . کلیله و دمنه سخنان خود را با این حیله و تصمیم به پایان رساندند و دمنه بعد از ان از ملاقات شیر خودداری کرد. تا این که روزی فرصتی به دست آورده و به نزد شیر رفت در حالی که افسرده و غمگین بود. شیر به اوگفت : روزهاست که تورا ندیده ام ؛ خیر است؟

23 - دمنه گفت : آری. شیر فرمان داد که تعریف کند. دمنه گفت : در خلوت و محرمانه باید بگویم. شیر گفت : اکنون وقت مناسبی است. باید زودتر بگویی زیرا در انجام کارهای مهم نباید تاخیر کرد و خردمند با سعادت، کار امروز را به فردا وا نمی گذارد.

مقبل : خوشبخت                            مهمات : کارهای مهم

24 - دمنه گفت : شخص عاقل چاره ای جز به جا آوردن سخن حق ندارد؛ زیرا هر کسی نصیحت و سخن را از پادشاه پنهان کند و بیان بی چیزی و فقر خود را بر دوستان شایسته نداند، در واقع به خودش خیانت کرده است.

25 - شیر گفت : بسیاری امانت داری تو ثابت شده است و نشانه های آن نیز در تو آشکار است. آن چه تازگی اتفاق افتاده است، بازگو کن.                           

26 - دمنه گفت : شنزبه فرماندهان لشکر را در خلوت خواسته و با آن ها صحبت کرده است و از هر یک به نوعی دل جویی کرده است و گفته که «شیر را آزمایش کردم و مقدار زور و قدرت او را مشخص کردم و توان فکر و چاره گری های او را فهمیدم و در هرکدام از این ویژگی های شیر تباهی و ناتوانی فراوان دیدم.» و پادشاه در بزرگ داشت آن ناسپاس نعمت ها و بی وفا زیاده روی کرد تا این که میل به سرکشی در او جای گرفت و سرش پر از باد شد.

27 - وقتی که وسوسه های دمنه در شیر اثر گذاشت، گفت : نظرت در این مورد چیست ؟ دمنه جواب داد : وقتی خوره در دندان جای بگیرد، نمی توان درد آن را درمان کرد به جز با کشیدن دندان. شیر گفت : من از هم صحبتی و نزدیکی با گاو بی میل شده ام. کسی را به نزد او می فرستم و این جریان را به او می گویم و اجازه می دهم هرکجا می خواهد برود. دمنه می دانست که اگر این سخنان را شنزبه بشنود، بلافاصله دروغ و حیله او نمایان می شود.

دمدمه : وسوسه           مجاورت : همسایگی، نزدیکی

28 - بعد از این که دمنه از تحریک شیر آسوده شد و دانست که از این سخن او آتش فتنه و آشوب در وجود شیر شعله ور شد، تصمیم گرفت که گاو را ببیند و او را هم تحریک کند. گفت : من شنزبه را می بینم و از راز درون او (ص 54) اطلاعی به دست می آورم؟ . شیر به او اجازه داد. دمنه مانند فرد سر به زیر و شرمنده و اندوهگین به نزد شنزبه رفت.

29 - شنزبه دمنه را خوش آمد گویی کرد و گفت : مدت هاست که ترا ندیده ام؛ سلامت بوده ای؟ دمنه گفت : چگونه سالم می تواند باشد کسی که صاحب جان خود نیست. شنزبه گفت : سخن تو نشان می دهد که تو از شیر نفرت و ترسی به دل داری. دمنه گفت : آری، اما نه برای خودم و تو سابقه ی یک دلی و درستی من با خودت را می دانی. شنز به گفت : ای دوست دل سوز و یار خوش عهد من بگو. دمنه گفت : از فرد قابل اعتمادی شنیدم که شیر با زبان خودش گفته است که «شنزبه خوب چاق شده است و به او نیازی نداریم و از او آسایش و راحتی هم به ما نمی رسد. با گوشت آن برای حیوانات مهمانی ترتیب خواهم داد.» وقتی این را شنیدم، آمدم تا تو را آگاه کنم و اکنون آن درست تر و شایسته تر است که چاره ای بیندیشی و با شتاب به چاره گری روی آوری. شاید بتوانی بلا را از خود دور کنی و رهایی یابی.

30 - وقتی شنزبه سخنان دمنه را شنید وعهد و پیمان های شیر را به خاطر آورد، گفت : لازم نیست که شیر نسبت به من بی وفایی کند زیرا از من خیانتی نسبت به او (شیر) سر نزده است؛ اما ممکن است با دروغ او را بر من شورانده باشند و چون افرادی حیله گر در خدمت او هستند، همه آنها در بد رفتاری و اعمال ناپسند، استاد و در خیانت و دست درازی به دیگران ماهر و گستاخ باشند.

31 - دمنه شاد و با روی گشاده به نزد کلیله رفت. کلیله پرسید : چه کارهایی انجام دادی؟ دمنه جواب داد : آسایش و راحتی خیلی زود و به آسانی نشان داده خواهد شد.                 فراغ : آسایش

32 - سپس کلیله و دمنه هر دو نزد شیر رفتند. اتفاقاً گاو هم، هم زمان با آن ها رسید. وقتی شیر گاو را دید راست و مجکم ایستاد و غرش و سر و صدا می کرد و از روی عصبانیت دمش را مانند مار، پیچ و تاب می داد. شنزبه فهمید که شیر برای حمله به او قصد کرده است. وقتی که شیر دید گاو خود را برای مبارزه آماده می کند، بیرون پرید و هر دو جنگ را شروع کردند و از هر دو خون جاری شد. کلیله آن وضعیت را دید و به دمنه رو کرد و گفت :

بیت : باران دویست ساله هم نمی تواند این فتنه و آشوبی را که تو برپا کرده ای پاک کند و از بین ببرد.

33 - کلیله به دمنه گفت : ای نادان به بدی نتیجه کارت (حیله ات) نگاه کن. دمنه گفت : نتیجه و سرانجام بد کار من چیست ؟ کلیله جواب داد : عذاب وجدان شیر و نشانه عهد شکنی شیر و کشته شدن بیهوده ی گاو و هدر رفتن خونش.

34 - وقتی گفتگوی آن ها به این جمله رسید، شیر کار گاو را تمام کرده بود و از ان آسوده شده بود. شیر وقتی گاو را افتاده و به خون آلوده دید، کمی صبر و فکر کرد و پیش خود گفت :

35 - دریغ و حیف از شنزبه که با این همه عقل و زیرکی و هنر کشته شد. نمی دانم در کشتن او درست فکر کرده ام (ص 55) یا نه و در آن چه از او نقل کردند حق درستی و امانتداری را رعایت کردند یا مانند افراد خائن رفتار کردند. در هر صورت من خود را دچار غم و اندوه کردم و دردمندی و پشیمانی دیگر فایده ای ندارد.

36 - وقتی نشانه های پشیمانی در شیر آشکار شد و سبب پشیمانی او بدون شک کاملاً روشن بود و دمنه متوجه آن شد، پس سخن کلیله را قطع کرد و نزد شیر رفت. به شیرگفت : برای چه در فکر فرو رفته اید؟ زمانی از این شادتر و روزی خجسته تر از این وجود ندارد. زیرا سلطان در جایگاه پیروزی و خوش حالی در ناز و افتخار به سر می برد، در حالی که دشمنش در شکست و نابودی و خواری به سر می برد.

37 - شیر جواب داد : هر وقت که هم نشینی، خدمت گزاری، دانش و توانایی شنزبه را به یاد می آورم، دل سوزی و مهربانی نسبت به آن بر وجودم چیره می شود و به راستی شنزبه پشتیبان سپاه من بود، آن مانند خاری در چشم دشمنان و مانند  خا لی، زینت دهنده صورت دوستان بود.

38 - دمنه گفت : سلطان نباید نسبت به آن ناسپاس نعمت ها و بی وفا دلسوزی کند و باید به خاطر این پیروزی که شاه به دست آورده است، شادی و خوشی ما بیش تر شود.

39 - در آن زمان شیر با این سخن کمی آرام شد؛ اما سرنوشت حق گاو را گرفت (از دمنه) و دمنه را رسوا و بی آبرو کرد و تهمت و نیرنگ او نسبت به شنزبه بر شیر آشکار شد و شیر دمنه را با زاری و خواری هرچه بیش تر کشت (به قصاص کشته شدن شنزبه). زیرا درخت اعمال و بذر سخنان هر طور که کاشته و پرورش داده شود، همان گونه ثمره و نتیجه می دهد و عاقبت مکر و نیرنگ همیشه ناپسند است و پایان بداندیشی و مکر، نامبارک است. هرکس در این راه قدم بگذارد و در آن راه کار کند، سرانجام رنج آن به خودش می رشد و او را شکست می دهد و از پای می اندازد.

 

 

 

36 - وقتی نشانه های پشیمانی در شیر آشکار شد و سبب پشیمانی او بدون شک کاملاً روشن بود و دمنه متوجه آن شد، پس سخن کلیله را قطع کرد و نزد شیر رفت. به شیرگفت : برای چه در فکر فرو رفته اید؟ زمانی از این شادتر و روزی خجسته تر از این وجود ندارد. زیرا سلطان در جایگاه پیروزی و خوش حالی در ناز و افتخار به سر می برد، در حالی که دشمنش در شکست و نابودی و خواری به سر می برد.

37 - شیر جواب داد : هر وقت که هم نشینی، خدمت گزاری، دانش و توانایی شنزبه را به یاد می آورم، دل سوزی و مهربانی نسبت به آن بر وجودم چیره می شود و به راستی شنزبه پشتیبان سپاه من بود، آن مانند خاری در چشم دشمنان و مانند  خا لی، زینت دهنده صورت دوستان بود.

38 - دمنه گفت : سلطان نباید نسبت به آن ناسپاس نعمت ها و بی وفا دلسوزی کند و باید به خاطر این پیروزی که شاه به دست آورده است، شادی و خوشی ما بیش تر شود.

39 - در آن زمان شیر با این سخن کمی آرام شد؛ اما سرنوشت حق گاو را گرفت (از دمنه) و دمنه را رسوا و بی آبرو کرد و تهمت و نیرنگ او نسبت به شنزبه بر شیر آشکار شد و شیر دمنه را با زاری و خواری هرچه بیش تر کشت (به قصاص کشته شدن شنزبه). زیرا درخت اعمال و بذر سخنان هر طور که کاشته و پرورش داده شود، همان گونه ثمره و نتیجه می دهد و عاقبت مکر و نیرنگ همیشه ناپسند است و پایان بداندیشی و مکر، نامبارک است. هرکس در این راه قدم بگذارد و در آن راه کار کند، سرانجام رنج آن به خودش می رشد و او را شکست می دهد و از پای می اندازد.

 

[ یکشنبه ۱۳۸٧/۸/٥ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مسعود سخندان ]

معنی درس هفتم (( بردار کردن حسنک ))

1 - (ص 39 ) در آغاز این کتاب فصلی در مورد چگونگی بر دار کردن حسنک خواهم نوشت و بعد قصه را آغاز خواهم کرد. امروز که این داستان را شروع می کنم از این گروهی که درباره آنها سخن می گویم یکی دو نفر زنده اند و در گوشه ای به سر می برند و خواجه بوسهل زوزنی چند سالی است که مرده و گرفتار پاسخگویی به اعمالش است و ما به هیچ وجه با او کاری نداریم- هر چند که نسبت به من بدی کرد.- زیرا عمر من به 65 رسیده و به دنبال او باید بروم. در تاریخی که می نویسم، سخنی نمی گویم که به حمایت و دروغ گویی منجر شود و خوانندگان این کتاب بگویند که: « این پیر باید خجالت بکشد.» بلکه چیزی می گویم که خواننده ها با من همراهی کنند و مرا سرزنش نکنند.

2 - این بوسهل مردی بزرگ زاده و با شکوه و دانشمند و دانا بود. اما فتنه انگیزی  و تندخویی در سرشت او استوار شده بود– در آفرینش خدا دگرگونی نیست- و با وجود آن فتنه انگیزی رحم نداشت و همیشه منتظر بود تا پادشاهی بزرگ و قدرتمند بر غلامی خشم بگیرد و به او آسیب برساند و از کار بر کنار کند. این مرد از گوشه ای وسط می پرید و دنبال فرصتی می گشت و سخن چینی می کرد و رنجی بزرگ (ص 40) به آن غلام می رساند و بعد بیهوده می گفت : که فلانی را من بازداشت کردم - و اگر چنین کرد به سزای عمل خود رسید- افراد عاقل می دانستند که حقیقت این گونه نیست و سری تکان می دادند و زیر لب می خندیدند یعنی که او بیهوده گوست. به جز استادم (بونصر مشکان)که نتوانست به او آسیبی برساند با آن همه مکری که در مورد او به کار برد . از آن جهت به هدفش نتوانست برسد، که حکم الهی با سخن چینی های او همراهی و یاری نکرد و دوم این که بونصر مشکان مردی دوراندیش بود . در روزگار سلطان محمود – خدا از او راضی باشد - بی آن که به سرور خود خیانتی بکند. مطابق میل سلطان مسعود -  که رحمت خدا بر او باد – در همه ی موارد رفتار می کرد . زیرا می دانست که تخت پادشاهی بعد از محمود به مسعود خواهد رسید و روش حسنک با روش او فرق داشت، زیرا به خاطر امیر محمد و میل و دستور سلطان محمود، شاهزاده مسعود را ناراحت کرد و کارهایی کرد و چیزهایی گفت که هم طرازان او هم نمی توانند تحمل کنند تا چه برسد به پادشاه. همان طور که جعفر برمکی و این گروه در زمان هارون الرشید وزارت کردند و سرانجام کار آنها همان طور شد که  نصیب این وزیر (حسنک) شد. و بوسهل با مقام و ثروت و زیردستانش در مقابل حسنک مثل یک قطره از یک رود بود- حساب فضل و دانش جداست- اما حسنک گاهی از حد خود تجاوز کرد. یکی آن بود که به عبدوس گفت :" به سلطان مسعود بگو که من آن چه را که انجام می دهم به فرمان سلطان محمود می کنم. اگر زمانی تخت پادشاهی به تو رسید حسنک را باید به دار بیاویزی." به ناچار وقتی مسعود، پادشاه شد، حسنک به دار آویخته شد و بوسهل  و سایرین در این مورد کاره ای نیستند. حسنک به عاقبت بی باکی و تجاوز از حد خود رسید.

3 - وقتی که حسنک را از شهر بُست به هرات آوردند، بو سهل زورنی او را به علی رایض غلام خود تحویل داد و او را به هر شکل ممکن خوار و خفیف کردند و چون در مورد او بازرسی نبود ازاو انتقام ها گرفت و دل خود را تسکین داد و به همین علت مردم اعتراض کردند و گفتند: زده و افتاده را می توان زد اما جوانمرد کسی است که « عفو هنگام قدرت » را بتواند به کار ببندد.

          4 - وقتی امیر مسعود – خداوند از او  راضی باشد - تصمیم گرفت از هرات به بلخ برود، علی رایض حسنک را با دست بسته می برد و او را خوار می کرد و کینه توزی و سخت گیری و انتقام در حق او بود. هر چند که من شنیدم از علی، پنهانی به من گفت که از هر چه بوسهل دستور داد از کارهای زشت در مورد حسنک از ده تا یکی انجام می دادم و بسیار احتیاط و مدارا می کردم. و بوسهل در بلخ پادشاه را تحریک کرد که باید حسنک را باید به دار بیاویزی و پادشاه بسیار بردبار و بخشنده بود و جوابی نمی داد.

          5 - عبدوس مورد اعتماد (مشاور امیر مسعود) گفت:‌یک روز بعد از مرگ حسنک از استادم شنیدم که پادشاه به بوسهل (ص41) گفت برای کشتن این مرد دلیل و عذری باید داشته باشیم. بوسهل گفت: دلیل از این بزرگتر که این مرد اسماعیلی مذهب است و هدیه ی اسماعیلیان مصر را پذیرفت. تا این که خلیفه القادر باا... ناراحت شد و مکاتبه را با امیر محمود قطع کرد و حالا مرتب از این مسأله حرف می زند و پادشاه می داند که در نیشابور، فرستاده ی خلیفه آمد و پرچم و هدیه آورد نامه ی دولتی و فرمان او در این مورد چه بود. دستور خلیفه را باید رعایت کنیم. پادشاه گفت: در این مورد فکر می کنم .

6 - بعد از این سلطان با استادم جلسه ای داشت. استادم تعریف کرد که در آن خلوت چه صحبتی شد . گفت: پادشاه در مورد ماجرای حسنک و خلیفه پرسید و گفت نظرت در مورد دین و اعتقاد این مرد و هدیه پذیرفتن او از مصریان چیست؟ من شروع کردم و از رفتن حسنک به حج تا زمانی که از راه شام از مدینه به وادی القری بازگشت و دلیل و لزوم گرفتن هدیه از مصریان و تغییر مسیر دادن و به بغداد نرفتن و این که  خلیفه به نظرش رسید که شاید سلطان محمود دستور داده ، همه را شرح دادم . پادشاه گفت: پس گناه حسنک در این مورد چه بوده اگر از صحرای عربستان می آمد همه را به کشتن می داد . گفتم این گونه بود اما برای خلیفه به چند شکل گزارش دادند تا این که بسیار ناراحت و خشمگین شد و گفت حسنک قرمطی ( اسماعیلی) است. در این مورد نامه ها و رفت و آمد بسیار صورت گرفت. سلطان محمود همان گونه که لجاجت و ستیزه جویی از خصوصیات او بود یک روز گفت به این خلیفه پیر شده و نادان باید نوشت که من بخاطر حمایت از عباسیان اقدام کرده ام و در همه ی دنیا به دنبال اسماعیلی مذهب ها می گردم و هر کسی را که پیدا کنیم و ثابت شود که اسماعیلی است، اعدامش می کنیم. اگر ثابت شود که حسنک اسماعیلی مذهب است، خبر به خلیفه می رسید که در مورد او چه تصمیمی گرفته ایم. او را من بزرگ کرده ام و با فرزندان و برادران من یکسان است اگر او قرمطی است من هم قرمطی هستم. به دفتر کارم آمدم و نامه را آن طور نوشتیم که غلامان به پادشاهان می نویسند و سرانجام بعد از رفت و آمد زیاد تصمیم بر این شد که آن هدیه ای را که حسنک گرفته بود و آن هدیه های نو که برای سلطان محمود فرستاده بودند را با فرستاده ای به بغداد بفرستند تا بسوزانند و وقتی فرستاده برگشت، پادشاه پرسید که آن هدیه ها را در کجا سوزاندند ؟ زیرا پادشاه بسیار ناراحت شده بود که خلیفه به حسنک تهمت قرمطی بودن زده بود. با آن همه ، ترس و دشمنی خلیفه زیاد می شد البته در پنهان نه آشکار، تا اینکه سلطان محمود مرد . بنده آن چه را اتفاق افتاده به طور کامل باز گفتم. گفت: فهمیدم.

          7 - بعد از این جلسه البته بوسهل کار را رها نکرد. روز سه شنبه 27 صفر (ص42) وقتی ملاقات عمومی تمام شد، پادشاه به خواجه احمد گفت:‌باید به تالار بروید زیر حسنک را قاضی ها و شاهدان عادل به آن جا خواهند آورد تا آن چه را که از حسنک خریده شد همگی به نام ما سند بزنند و خود او نیز گواهی دهد. خواجه گفت: همین کار را انجام می دهم و به تالار رفت و بزرگان و رئیس دیوان مراسلات و بوسهل زرونی به آن جا آمدند و امیر دانشمند آگاه و فرمانروای سپاه یعنی نصر خلف را آن جا فرستاده و قاضیان بلخ و بزرگان دانشمندان و عالمان دین و شهادت دهندگان به عدالت پاکی همگی در آن جا حاضر بودند وقتی این جماعت مردم آماده شد من یعنی ابوالفضل و گروهی بیرون تالار بر روی سکوها به انتظار حسنک نشسته بودیم- یک ساعت گذشت. حسنک آمد بدون آن که بسته باشد عبایی داشت سیاه رنگ متمایل به کبود و کهنه، بالا پوش و عبایی بسیار تمیز و عمامه ای نیشابوری کهنه و کفش میکائیلی نو در پا و موی مرتب و بسته و زیر عمامه پوشیده کمی دیده می شد . رئیس نگهبانان و علی رایض و از هر گروه مردم می آمدند. او را به تالار بردند و تا نزدیک نماز ظهر در آن جا ماندند. بعد بیرون آوردند و به بازداشتگاه بردند و به دنبال او قاضی ها و عالمان دین خارج شدند و این اندازه شنیدم که دو نفر به هم می گفتند: «چه کسی بوسهل را به این کار وادار کرد؟ زیرا آبروی خود را برد، »به دنبال آنها، خواجه احمد با بزرگان بیرون آمد و به خانه ی خود رفت.

          8 - نصرخلف دوستم بود از او پرسیدم که چه اتفاقی افتاد؟ گفت وقتی حسنک آمد، خواجه احمد حسن به احترام او بلند شد. وقتی که او این بزرگواری را نشان داد. دیگران خواه یا ناخواه بلند شدند. بوسهل زوزنی نتوانست خشم خود را تحمل کند بلند شد اما نه بطور کامل و زیر لب غرغر می کرد. خواجه احمد به او گفت در همه ی کارها ناقصی. بوسهل بسیار خشمگین شد. و خواجه احمد مانع شد که امیر حسنک هر قدر که خواست مقابل او ( به عنوان متهم ) بنشیند و حسنک کنار من نشست و طرف راست خودش ( خواجه احمد) بونصر مشکان را نشاند و بوسهل هم طرف چپ خواجه نشست و بوسهل از این مسئله بیشتر ناراحت شد.

          9 – خواجه ی بزرگ به حسنک رو کرد و گفت: حال سرورم چطور است و زندگی را چگونه می گذارند؟ حسنک گفت: جای سپاسگزاری است. خواجه گفت؟ نباید غمگین باشی زیرا این وضعیت ها برای مردان بزرگ رخ می دهد و باید هر چه که سلطان مسعود می گوید اطاعت کنی. زیرا تا زمانی که زنده ایم امید هزاران آسایش و گشایش است. تحمل بوسهل تمام شد گفت: برای خواجه ارزشی دارد که با این سگ قرمطی که می خواهند به دستور خلیفه به دار بیاویزندش (ص43) اینگونه سخن بگوید؟ خواجه با عصبانیت به بوسهل نگاه کرد. حسنک گفت نمی دانم سگ کیست؟ همه از خانواده ی من و تمام ثروت و مقام و سرمایه ی من آگاهی دارند. از لذت های دنیا بهره بردم و کارهای زیادی انجام دادم و سرانجام کار انسان مرگ است. اگر امروز زمان مرگم فرا رسید کسی نمی تواند مانع آن شود که اعدام کند یا نکنند، من بزرگتر از امام حسین بن علی (ع) نیستم. این بوسهل که در مورد من این گونه صحبت می کند، در مورد من شعر ( مدحی ) گفته و قبلاً مرا ستایش کرد. جلوی خانه ی من ایستاده و تقاضا می کرد. اما برای قرمطی بودن من دلیلی بهتر از این لازم است زیرا او را با تهمت بازداشت کردند و نه من را و این را همه می دانند چنین اتهامی در مورد من درست درنمی آید.

          10 - بوسهل بسیار عصبانی شد  و خواست که فریاد بزند و فحش و ناسزا بدهد، خواجه فریاد زد گفت برای این مجلس پادشاه که در آن نشسته ایم احترامی وجود ندارد؟‌ما برای انجام کار دور هم جمع شده ایم وقتی کار تمام شد این مرد پنج شش ماه است که زندانی شماست هر کاری خواستی انجام بده، بوسهل ساکت شد و تا پایان جلسه حرفی نزد.

          11 -  دو سند برای همه ی وسایل و زمین های زراعی حسنک همه را به اسم پادشاه نوشتند همه ی زمین ها را با نام برای او خواندند و او اعتراف کرد که آن ها را با میل و رغبت فروخته است و آن پولی را که تعیین کرده بودند گرفت. و همه ی حاضران گواهی دادند. و حاکم در صورت جلسه آن را ثبت کرد چنان که در نظایر آن ها رسم است. وقتی از این کار آسوده شدند به حسنک گفتند باید برگردی. و او رو به خواجه کرد و گفت زندگی شما طولانی باد در زمان سلطان محمود به دستور او در مورد شما بیهوده گویی می کردم که همه اشتباه بود. چاره ای جز اطاعت نداشتم و فامیلهای خواجه را محبت می کردم. بعد گفت: « من اشتباه کردم و سزاوار هر مجازاتی که پادشاه بفرماید هستم! اما خداوند بخشنده مرا رها نمی کند و از جان دست شسته ام از عاقبت زن و بچه هایم می ترسم خواجه باید مرا حلال کند. و گریه کرد دل حاضران برای او سوخت و اشک در چشم خواجه جمع شد و گفت : « من تو را حلال کردم نباید اینگونه نا امید باشی زیرا در کارها امید بهبودی وجود دارد. »

           12 - بعد حسنک بلند شد و خواجه و مردم برخاستند و وقتی همه برگشتند و رفتند، خواجه بوسهل را خیلی سرزنش کرد و او از خواجه عذرخواهی کرد و گفت: نتوانستم بر خشم خود مسلط شوم گزارش این جلسه را فرمانروای لشکر و دانشمند آگاه به عرض پادشاه رساندند. پادشاه، بوسهل را خواست و خوب گوشمالی داد و گفت: فرض کنیم که تشنه خون حسنک هستی، اما باید به وزیر ما احترام و ارزش قایل شوی، بوسهل گفت: از آن کار بدی که او در حق پادشاه در هرات کرد یادم آمد. خود را نتوانستم نگه دارم؛ دیگر چنین اشتباهی صورت نمی گیرد.

          13 - از خواجه ی عمید عبدالرزاق شنیدم شبی که فردای آن حسنک را اعدام می کردند ، بوسهل وقت نماز عشاء نزد پدرم آمد. پدرم گفت چرا آمده ایی؟ گفت نمی روم تا زمانی که خواجه احمد بخواهد مبادا که نامه ای بنویسید به پادشاه در مورد شفاعت حسنک، پدرم گفت: نوشتم اما شما آن را از بین بردید و این بسیار زشت است. و به جای خواب خود رفت.

          14 - در آن روز و شب در مورد اعدام حسنک چاره می اندیشیدند. دو مرد قاصد را آماده کردند با لباس مخصوص قاصدن یعنی از بغداد آمده اند و از طرف خلیفه نامه آورده اند در این مورد که حسنک اسماعیلی مذهب را باید اعدام کنید و سنگسار کنید تا دوباره کسی بر خلاف نظر خلیفه کسی لباس مصریان را نپوشد و حاجیان را به آن سرزمین نبرد.

          15 - وقتی که کارها آماده شد، روز بعد، چهارشنبه، دو روز آخر ماه صفر، امیر مسعود سوار بر اسب شد و قصد شکار کرد و تفریح سه روزه همراه با هم نشینان، افراد مخصوص نوازندگان و در شهر به جانشین خود دستور داد که تا  کنار مصلای بلخ پایینتر  از شهر، داری آماده کنند. مردم به آن طرف راه افتاده بودند. بوسهل سوار بر اسب شد و تا جلوی دار آمد و ایستاد و عده ای از افراد سواره و پیاده رفته بودند تا حسنک را بیاورند . وقتی از کنار بازار عاشقان وارد شدند و به مرکز شهر رسیدند، میکائیل در آنجا اسبش را نگه داشته بود، به استقبال او فحش های زشتی داد. حسنک به او نگاه نکرد و جوابی نداد. عموم مردم به خاطر این کار ناپسندی که کرد و حرف های زشتی که زد او را لعنت کردند. این میکائیل بسیار بلادید و هنوز زنده است و مشغول عبادت و خواندن قرآن است. وقتی دوستی کار زشتی انجام دهد چاره ایی نداریم جز گفتن آن حسنک را به پای چوبه ی دار آوردند، پناه بر خدا از پیش دو قاصد را نگه داشته بودند به این معنی که از بغداد آمده اند و قرآن خوانان قرآن می خواندند به حسنک دستور دادند که لباست را بیرون بیاور. او دست به زیر لباسش کرد و بند را محکم کرد و سر پاهای شلوارش را بست و بالا پوش و پیراهنش را در آورد و با عمامه دور انداخت و لخت با شلوار ایستاد و دست ها را در هم محکم کرد. تنش مثل نقره سفید و چهره اش بسیار زیبا. به زیبایی صد هزار نگار ، همه ی مردم به سختی گریه می کردند . کلاه خودی آهنی که صورت را می پوشاند آوردند عمداً تنگ بطوری که سر و صورتش را نمی پوشاند فریاد زدند که سر و صورتش را بپوشانید تا بر اثر  سنگ از بین نرود زیرا می خواهیم سرش را به بغداد نزد خلیفه بفرستیم. حسنک را هم چنان نگه می داشتند و او زیر لب چیزی می خواند تا اینکه کلاه خودی گشادتر آوردند.

          16 - در این بین، احمد جامه دار سوار بر اسب امد و رو به حسنک کرد و گفت که سلطان می گوید: « این آرزوی خودت بود که می خواستی زمانی که سلطان مسعود به پادشاهی رسید ترا بردار کند ما می خواستیم ترا ببخشیم اما خلیفه نوشته است. تو اسماعیلی مذهب شده ایی ما به دستور خلیفه ندا به دار می آویزیم. »

          17 - حسنک جوابی نداد بعد از آن، با کلاه خود گشادتری که آورده بودند صورتش را پوشاندند بعد فریاد زدند که بدو حسنک حرفی نزد و به آنها توجهی نکرد . مردم می گفتند خجالت نمی کشید کسی را که می خواهید بکشید با حالت دو به طرف چوبه ی دار ببرید؟ . نزدیک بود که آشوبی بزرگ بپا شود. افراد سواره نظام به طرف مردم حرکت کردند و آنها آرام کردند.

          18 - حسنک را به طرف دار بردند و به جایگاه اعدام رساندند. بر اسبی که هرگز ننشسته بود نشاندند و جلاد او را محکم بست و ریسمان ها را پایین آورد. فریاد زدند که سنگ بزنند. هیچ کس راضی به انداختن سنگ نشد و همه ی مردم خصوصاً نیشابوریان به زاری گریه می کردند. به عده ایی از او باش پول دادند که سنگ بزنند در حالی که حسنک مرده بود زیرا جلاد طناب را به گردنش انداخته بود و او را خفه کرده بود.

          19 - این است حکایت حسنک و دوران وزراتش، و سخنان  او -که خدا  او را ببخشاید.- این بود که می گفت مرا دعای مردم نیشابور نجات می دهد اما نداد. و آن همه غلام و مال و زمین زراعتی و وسایل و طلا و نقره و ثروت برایش فایده ایی نداشت. او مرد  و آن گروهی که این مکر و حیله را ترتیب داده بودند هم مردند -خدا همه را رحمت کند، -و این داستانی با عبرت و پند بسیار است. و این همه وسایل دشمنی و جنگ که برای مال دنیا بود کنار گذاشتند. چه بسیار احمق است انسانی که به این دنیا ببندد زیرا دنیا نعمتی می بخشد اما آن را به زشتی پس می گیرد.

          20 - وقتی که از انجام این کار آسوده شدند، بوسهل و گروه مردم از پای دار بازگشتند و حسنک تنها ماند همانطوری که تنها از شکم مادر متولد شده بود. بعد از آن از ابوالحسن که دوست من بود (ص46) و از افراد خاص بوسهل شنیدم که می گفت: یک روز با بوسهل بودم وی مجلس زیبایی ترتیب داده بود و غلامان زیادی برای خدمت ایستاد بودند و نوازندگان خوش آواز هم در آن مجلس حضور داشتند. در آن بین دستور داد که سر حسنک مخفیانه آوردند و در طبقی با سرپوش قرار داده بودند. بعد بوسهل گفت. بیاید میوه ی نوبرانه بخوریم. همگی گفتند می خوریم. دستور داد بیاورید. آن طبق را آوردند وقتی سر پوش آن را برداشتند. وقتی سر حسنک را دیدیم همگی تعجب کردیم و من بیهوش شدم و بوسهل خندید و من در جایی خلوت روز بعد او را سرزنش کردم او گفت. ای ابوالحسن تو مرد ترسویی هستی، سر دشمنان را باید اینگونه مشاهده کرد. این سخن آشکار شد و همه سرزنش کردند بخاطر این موضوع و او را لعنت کردند.

          21 - آن روزی که حسنک را اعدام می کردند استادم بونصر چیزی نخورد و بسیار ناراحت و در فکر بود. بطوری که هیچ وقت او را به این وضع ندیده بودم و می گفت دیگر امید نیست. و خواجه احمد حسن میمندی هم به این وضعیت بود و به محل کارش نرفت.

          22 - حسنک هفت سال بردار ماند بطوری که گوشت و پوست پاهای او هم ریخت و خشک شد بطوری که اثری از آن نماند. تا اینکه با اجازه او را پایین آوردند و دفن کرده بطوری که کسی نمی دانست سرش کجاست و تنش کجاست.

          23 - مادر حسنک زنی بسیار شجاع بود، اینگونه شنیدم که این موضوع را سه ماه از او مخفی کردند وقتی شنید بی تابی نکرد آن گونه که زنان بی تابی می کنند بلکه از ناراحتی آن گونه گریه کرد. به گونه ای که حاضران از غم او بسیار گریه کردند. سپس مادر حسنک گفت: پسرم چه بسیار  مرد بزرگی بود که پادشاهی چون محمود مقام این دنیا( وزارت) را به او سپرد و پادشاهی بزرگ چون مسعود مقام آن دنیا (بهشت) را نصیب او کرد. و ماتم و عزای فرزند را بسیار نیکو برگزار کرد که هر انسان خردمندی که این را شنید، پسندید. و سزاوار و شایسته ی او بود. و یکی از شاعران نیشابور در مورد مرگ حسنک این مرثیه را سرود که این جا آورده می شود.

          بیت 1 ) مسعود سر کسی را برید که سرور و بزرگ بزرگان بود. او (حسنک ) مایه ی زینت روزگار و هم چون تاجی سبب افتخار کشور بود.   

بیت 2 ) حتی اگر او قرمطی و یا یهودی و یا کافر بوده باشد، از تخت وزارت به پای دار بردن او کاری زشت و ناپسند بود.  

با تشکر از همه ی همکاران و سایت ها و وبلاگ های مختلف

[ پنجشنبه ۱۳۸٧/۸/٢ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مسعود سخندان ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دبیر زبان و ادبیات فارسی شهرستان گمیشان - استان گلستان
امکانات وب


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

قالب میهن بلاگ تقویم جلالی
<-BlogTitle->">- <-BlogDescription-> - <-BlogTitle->">,<-BlogId->, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs">
<-BlogTitle->
<-BlogDescription-> 
قالب وبلاگ
نويسندگان
آخرين مطالب
<-PostContent->
ادامه مطلب
[ <-PostDate-> ] [ <-PostTime-> ] [ <-PostAuthor-> ]
نظرات (<-count->)
<-PageContent->
[ ] [ ] [ مدیر ]
» <-posttitle-> :: <-PostDate->
[ ] [ ] [ مدیر ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

<-AboutAuthor->
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed

<-BlogCustomHtml->
<-persianstat->
onLoad and onUnload Example


  • تیم بلاگ | زیبا مد